تبليغاتX
شیر مرغ تا جون آدمیزاد

شیر مرغ تا جون آدمیزاد

دانستنیها، سئوالات کامپیوتر، مطالب پزشکی، جوک و..

کار، کار انگليسی ها بود و هست

در هفته گذشته انفجار دو بمب باعث کشته شدن شش نفر و مجروح شدن بيش از صد نفر از مردم اهواز شد. جز مسوولانی که مسووليت پيگيری مسائل امنيتی و اطلاعاتی را دارند و طبعا در اين مورد صاحب نظر هستند و مسوولان سياست خارجی، تقريبا همه مسوولان کشوری و لشکری از نمايندگان مجلس تا روزنامه های راست و رئيس جمهور دولت انگليس را متهم کردند که در اين انفجار دست داشته است. تا امروز دلايل زير برای دست داشتن انگليس در انفجار اهواز اعلام شده است:

لهجه بمب ها: بمب ها لهجه انگليسی داشتند.

محل ورود: مهمات از بخش های تحت سلطه انگليس وارد ايران شده است.

محل توطئه: جلساتی که ميان عوامل انفجار برگزار شده، در لندن و بصره تشکيل شده است.
ترکمان ها انگليسی اند: عامل يک خرابکاری مشابه که قرار بود انجام شود يک فرد ترکمن بوده است.

القائده انگليسی است: بمب ها شبيه بمب های القائده بود.

بصره پايتخت انگليس است: نوع بمب ها شبيه بمب هايی بود که در بصره منفجر شد.

ضدانقلاب انگليسی است: گروهی از عوامل ضدانقلاب جلساتی در لندن داشتند.

کار کار انگليسی هاست: هيچ مدرک مشخصی وجود ندارد که انگليس در اين ماجرا دست نداشته است.

قبلا هم کار انگليسی ها بود: در عمليات قبلی ايران به انگليس مشکوک بود.

دختران بدون پدران

حقوق زنان و دختران و خواهران و مادران جزو مهم ترين حقوقی است که در هفته گذشته طبيعتا بايد مورد توجه کشورهای مختلف قرار می گرفت. وقتی در مورد حقوق زنان حرف می زنيم، معمولا به ياد زنان عربستان سعودی می افتيم که حق رانندگی ندارند. ملک عبدالله گفت: فعلا برای رانندگی زنان در عربستان زود است. ملک عبدالله نکته بسيار مهمی را در مورد حقوق زنان اعلام کرد. وی گفت: من به حقوق زنان اعتقاد دارم، چرا که مادرم، خواهرم، همسرم و دخترم نيز زن هستند. اما اين سخن مورد تائيد بسياری از رهبران جهان اسلام قرار نگرفته است.

يکی از رهبران طالبان که نامش فاش نشد و هرگز هم فاش نخواهد شد، گفت: من برخلاف ملک عبدالله به حقوق زنان اعتقاد خيلی کمی دارم، چرا که مادرم، خواهرم و دخترم مرد هستند، اما همسرم زن است.

يکی از رهبران مسلمانان تندرو هند نيز گفت: من کمی به حقوق زنان اعتقاد دارم، چون با وجود اينکه مادرم و همسرم زن هستند، اما خواهرم و دخترم مرد هستند.

رهبر يکی از گروههای مسلمان پاکستان نيز اعلام کرد: من فقط به چهل درصد از حقوق زنان اعتقاد دارم، چون همسرم و مادرم زن هستند، اما سه خواهرم زن و دو خواهرم مرد هستند و دخترانم نيز همگی مرد هستند.

در چه زمانی مردم برای رهبران شان جوک می سازند؟

اصولا در بسياری از کشورهای دنيا مردم برای رهبران و سياستمداران شان جوک می سازند، يک موسسه تحقيقاتی به نام « بنياد پژوهش در موارد عجيب» نتيجه تحقيقات خود را در مورد اين که مردم جهان در چه حالتی برای رهبران و سياستمداران شان جوک می سازند، به اين شرح منتشر کرد:

۱) شما در حال رانندگی هستيد و در حالی که داريد اخبار مربوط به ميزان جاده های آسفالت شده در کشور را می شنويد ماشين تان توی يک چاله می افتد، اگر آدم بی ادبی باشيد به وزير راه فحش می دهيد، اما اگر آدم مودب و باهوشی باشيد برای رئيس جمهور جوک می سازيد.

۲) شما يک همکلاسی داشتيد که هميشه در دانشکده او را به دليل حماقت هايش دست می انداختيد، يک روز اين خبر را می شنويد که او وزير شده است، اگر آدم فرصت طلبی باشيد با او تماس می گيريد و تلاش می کنيد برای خودتان شغلی پيدا کنيد، اما اگر آدم شريفی باشيد برای نخست وزيری که آن وزير احمق را انتخاب کرده است، جوک می سازيد.

۳) يک مامور پليس بدون هيچ دليلی پسرتان را کتک زده است و شما قصد داريد تا در اين مورد مقاله ای بنويسيد و در روزنامه معروفی منتشر کنيد، اما آن روزنامه حاضر به چاپ نوشته شما نمی شود، شب شما در خانه تان نشسته ايد و داريد به سردبير آن روزنامه فحش می دهيد که در اخبار تلويزيون می شنويد که سردبير همان روزنامه به دليل شکايت پليس زندانی شده و آن روزنامه توقيف شده است، بلافاصله چهار جوک ناب در مورد دادستان کل کشور می سازيد.

4) ميزان تورم به ۸ درصد رسيده است، شما عليه دولت در تظاهرات شرکت می کنيد. ميزان تورم به ۱۵ درصد می رسد، شما تصميم می گيريد دولت را استيضاح کنيد. ميزان تورم به ۲۲ درصد می رسد، شما تصميم می گيريد دولت را سرنگون کنيد. ميزان تورم به ۳۰ درصد می رسد، تنها کاری که می توانيد بکنيد اين است که جوک بسازيد.

5) روزنامه می خريد و در صفحه اول آن عکس گروهی را می بينيد، ابتدا فکر می کنيد که تصوير مربوط به گروهی ازخلافکاران است که دستگير شده اند، اما وقتی خبر را می خوانيد متوجه می شويد که تصاوير مربوط به کابينه جديد است، در همين حالت چند نفر از دوستان تان به شما زنگ می زنند و آخرين جوک هايی را که در مورد کابينه جديد ساخته شده است برای شما تعريف می کنند.

نتيجه گيری: آدم ها در اثر خشم جوک نمی سازند، در اثر عجز جوک می سازند.

نژاد پرستی و ايرانيان

طبيعی است که ما ايرانی ها معتقديم که بخش اعظم عقب ماندگی ما بخاطر عرب های سوسمارخوار است و اگر آنها به ايران حمله نکرده بودند، الآن نصف ساکنين تهران در کره ماه زندگی می کردند. و طبيعی است که ما معتقديم عامل اکثر دزدی ها و جناياتی که در تهران انجام می شود، افغان ها هستند. و طبيعی است که ما ايرانی ها معتقديم که آمريکايی ها يک مشت احمق هستند که از صبح تا شب چس فيل می خورند با کره بادام زمينی و اگر مهاجرين ايرانی در آمريکا نبودند، آمريکايی ها از گرسنگی می مردند. و طبيعی است که ما ايرانی ها معتقديم که ترک ها يک مشت( واحد انسان در ايران مشت است) آدم بی شعور هستند که فقط بلدند حمالی کنند. اصولا ما معتقديم که ايران يک تاريخ کهن و يک سرزمين گهربار دارد و بايد به وطن مان بيش از پيش افتخار کنيم. در هر حال، يک ايتاليايی که نخواسته بود توسط يک پزشک ايرانی معاينه شود به دليل نژادپرستی به بيست روز زندان محکوم شد.

شبهای برره

در حالی که سريال « شبهای برره» تبديل به يکی از پربيننده ترين برنامه های تلويزيون شده است و اصولا در ايران هر برنامه ای که پربيننده شود، چون اکثريت مردم از آن خوششان می آيد، معلوم می شود که مبتذل است. و اصولا در تمام دنيا همه برنامه های پربيننده تلويزيونی در هر حال برنامه های سبک است. عماد افروغ گفت: سريال « شبهای برره» زيبنده نظام و فرهنگ ما نيست. کارشناسان تلويزيون ايران معتقدند که مسوولان کشور معمولا وقتی اين حرف ها را می زنند تماشاگران برنامه های تلويزيونی افزايش می يابد، چون مردم مطمئن می شوند که حتما « شبهای برره» برنامه جالبی است، وگرنه مسوولان کشور اين همه عليه آن حرف نمی زدند. همزمان با اين اظهارنظرها، شورای عالی انقلاب فرهنگی مصوبه ای را تصويب کرد که براساس آن « توزيع و نمايش فيلمهايی که به تبليغ مکاتبی چون سکولاريسم، ليبراليسم، نيهيليسم يا فمينيسم می پردازند و فرهنگ اصيل جوامع دينی را تخريب و تحقير می کنند» ممنوع است. قرار است برای اجرای اين مصوبه واحد نظارت بر نمايش شامل نمايندگان گروههای زير تشکيل شود: نمايندگان انجمن فلسفه ايران، نمايندگان شورای نگهبان، فرماندهان نيروی دريايی و هوايی و زمينی و بسيج، نماينده شورای عالی دفاع و شورای انقلاب فرهنگی، نماينده جامعه مدرسين حوزه علميه قم و معاونت سينمايی وزارت ارشاد اسلامی.

+ نوشته شده در  شنبه سی ام مهر 1384ساعت 13:6  توسط احمد  | 

در اطلاعات در شماره‌ روز دوم مرداد 34 این حکایت نقل شده:
نیویورک- بانو ستیلز دیروز به قصد انتحار یک گلوله در مغز خود خالی کرد. بانو ستیلز در زندگی زناشویی بدبخت بود و انتحار را تنها راه چاره تشخیص داد... ولی گلوله در عین حال که از جمجمه گذشت آسیبی به مراکز حیاتی وارد نیاورد. بانو ستیلز که از خودکشی نتیجه نگرفته‌بود ناچار به کار ِ خانه مشغول شد و رابرت ستیلز پسر او که از ماهی‌گیری برگشت مشاهده کرد مادرش در حالی‌که سرش سوراخ است مشغول جاروی اتاق‌هاست!

به کائیسینا پوئتس حکم شد خودش را بکشد. وی درنگ روا داشت. همسرش که نزدیک او بود خنجر را از او گرفت و آن را در سینه‌ خود فرو کرد و سپس خنجر را به شوهرش داد و گفت: «بگیر پوئتس، اذیتت نمی‌کند.»!


چند سال پیش (البته توجه کنید که منبع این نوشته، چاپِ سال 1339 است. پس چند سال پیش ِآن‌موقع، می‌شود خیلی وقت پیش ِ حالا!) یک نفر فرانسوی موسوم به «دال» به‌طرز عجیبی خودکشی کرد و برای اینکه به‌وسیله‌ انتحار خود خدمتی به جهان علم کرده باشد یادداشت‌های زیرین را از خود باقی گذاشت:
«من فکر کردم خوب است برای خاطر پیشرفت علم تاثیر گاز زغال در انسان را برای هم‌نوعان معلوم گردانم. من یک چراغ، یک شمع و یک ساعت روی میز گذاشته و مراسم را شروع می‌کنم. پانزده دقیقه از ده می‌گذرد. اکنون منقل را روشن کرده‌ام و زغال به سختی می‌سوزد.
20 دقیقه بعد از ساعت 10: ضربان قلب آرام و عادی است.
30 دقیقه بعد از ساعت 10: بخار غلیظی به تدریج اتاق را می‌پوشاند. شمع من تقریبا خاموش شده. سرم به شدت درد می‌کند، چشمم پر از اشک است، یک ناراحتی کلی احساس می‌کنم. ضربان قلبم آشفته است.
40 دقیقه بعد از ساعت 10: شمع من خاموش شده ولی چراغ نفتی هنوز می‌سوزد. رگ‌های پیشانی‌ام چنان به ضربان افتاده‌اند که گویی می‌خواهند پاره شوند. میل دارم بخوابم. شکم‌ام به‌طرزی وحشتناک درد می‌کند. ضربان قلبم به 80 رسیده‌است.
50 دقیقه بعد از ساعت 10: تقریبا خفه شده‌ام. افکار عجیبی به من حمله‌ور شده... به زحمت نفس می‌کشم. زیاد دور نخواهم رفت. علامت جنون هویدا گشته‌است.
60 دقیقه بعد از ساعت 10 (احتمالا بر اثر همان علائم جنون است که ننوشته ساعت 11!): به زحمت چیز می‌نویسم... قوه‌ی باصره‌ام مختل شده. چراغ دارد خاموش می‌شود... هیچ فکر نمی‌کردم مردن این‌قدر دردناک است...»
بعد از این، چند کلمه‌ی ناخوانا به چشم می‌خورد. گویا بعد از نوشتن آنها حال اغما به او دست داده‌است و مرده‌است. صبح روز بعد، این مرد را که می‌خواست خدمتی برای جهان علم بکند در اتاق خود روی زمین مرده یافتند.

لُرد روبرت کلایو سردار معروف انگلیسی که نیمی از فتوحات انگلستان در هند به دست وی انجام شد، در ابتدای جوانی منشی کمپانی هند شرقی بود و یک روز از فرط مشقت و از دست سختی روزگار طپانچه‌ای به دست گرفت و بر شقیقه‌ی خود گذاشت تا انتحار کند. اما وقتی ماشه را کشید تیر خالی نشد و روبرت کلایو از عصبانیت تیر را به طرف دیوار گرفت. تیر دیوار را سوراخ کرد.
روبرت بخت‌برگشته این اتفاق را دلیل آمدِ کار فرض کرد و از قضا بعد از آن روزبه‌روز کار و بارش بالا گرفت تا به درجه‌ی ژنرالی و لُردی رسید. اما پس از فتوحاتی که در هند کرد، دولت انگلیس او را به خاطر بعضی اشتباهات محاکمه کرد و اموالش را مصادره نمود و از اعدام خودش به خاطر خدماتش صرف‌نظر کرد.
معذلک، ژنرال فاتح وقتی از دادگاه به خانه‌اش بازگشت به وسیله‌ی تیغ سلمانی گلوی خود را برید و در سن کهولت انتحار کرد!

یک تاجر اروپایی به‌قدری از ضررهایی که پشت سر هم کرده بود ناراحت شد که تصمیم گرفت به‌طرز عجیبی خودش را بکشد. به این معنی که پس از اینکه از 12 تا 15 سپتامبر 1818 در مملکت خود سیاحتی کرد در یکی از بیشه‌ها قبری برای خود کند و تا 13 اکتبر در این قبر گرسنه باقی ماند.
در این تاریخ یک نفر مهمان‌دار به نجات او اقدام کرد. تاجر پس از 18 روز پرهیز از خوردن هر نوع غذا هنوز زنده بود. ولی همین‌که مقدار کمی شوربا به زور داخل گلویش ریختند، جان سپرد!!

+ نوشته شده در  شنبه سی ام مهر 1384ساعت 12:21  توسط احمد  | 

بايد يک مقاله برايتان بنويسم. مثل همه مقاله هاي ديگري که در اين جور ستونها مي گذارند. از نوع درددلهاي جنس دومي و فريادهاي از سر حق خواهي و جنگ و ستيزهاي تمام نشدني. منتها اول بايد يک موضوع خوب پيدا کنم!
به نظرتان يک مقاله سياسي، اجتماعي چطور است؟ با تيتر درشت:" زنان عليه زنان ". ميدانيد مادرم معتقد است ما بايد هر روز صبح که از خواب بيدار مي شويم شورت و جوراب شوهر از جان عزيزترمان! )همه کَسِمان( را به تن و پايش بپوشانيم و شبها هم که از سر کار بازمي گردد براي رفع خستگيش کمي کف پاهايش را ليس بزنيم. مادرم مي گويد زن بايد در خدمت مردش باشد. و وظيفه دارد به حرفهاي شوهرش خوب گوش بدهد. مي دانيد من آرزو مي کنم براي مجلس هشتم! هيچ زني راي نياورد. آخر انگاري مردهاي مجلس هفتم بيشتر از زنها دلشان براي ما مي سوزد. واي که چقدر نازنيند!!! آه! به من گفته اند در باب سياست نبايد بنويسم. آخر ممکن است مجله مان را فيلتر کنند و سردبير عزيز را بفرستند انفرادي و تا 48 ساعت هم نگذارند به کسي تلفن بزند. نه! اين غلطها به من نيامده است.
چطور است برايتان از بکارت بنويسم. از اجتماع چند سلول کوچک که همه شرف و انسانيت زنانه ما در ساحل آن لنگر انداخته است. واي ننگ بر من! چه رسوايي عظيمي. نکند فردا برادرم اينها را بخواند و رگ غيرتش بالا بزند و به اسم خدا و ناموس، خونم را حلال کند. نه! حالا حالاها قصد مردن ندارم.
خشونت چطور است؟ خوب کمي تکراري است ولي قصه هنوز و هميشه دنياي زنانه هاست. يک دختر بيست ساله مي شناسم که هر وقت از او مي پرسم به نظرت يک مرد خوب چه صفاتي بايد داشته باشد! سريع پاسخ ميدهد: مردي که زن را کتک نزند و بس! آمارها مي گويند شيوع پديده همسرآزاري در کشورمان بيش از 41 درصد است. آمارها از خودکشي مي گويند. از فرار دختران. آمارها البته اگر حقيقت داشته باشند، محرمانه اند. نبايد جايي درز کنند. ناسلامتي اينجا جمهوري است. اسلامي است. جمهوري اسلامي است.
آها! روسپيگري خوب است!! باب دل همه مجلات است. خوب برايشان مشتري جمع مي کند. شما آن برنامه کـــــاملا مستند فقر و فحشا را که ديده ايد؟ همان که تويش يک آقاي محترم شماره تلفن جگرکي محل را مي گيرد و کد اشتراکش را مي گويد و سفارش ده بيست پُـرس دختر دم کشيده و جاافتاده مي دهد براي فردا شب! استغفرالله. چرا قضاوت بد مي کنيد! خوب تقصير آن مردک چيست؟ آخر بازار روسپيگري بر عکس همه بازارها بر سيستم عرضه و تقاضا مي چرخد نه تقاضا و عرضه! تازه اگر عرضه بالا نرود، تقاضا هم بالا نمي رود! اي تف به گور اين زنهاي هرزه فاسد که پسرهاي از گل پاک تر ما را از راه بدر کرده اند. براي چه از اين انگلها بنويسم!
زنان سرپرست خانوار چطور است! اتفاقا مادر يکي از دوستان از همين گروه بود. زن سخت کوشي بود. زندگي خودش و سه دخترش را تامين مي کرد. حقوق مکفي اي به او نميدادند و هيچ حمايتي هم از جانب دولت برايشان صورت نمي گرفت. اين اواخر البته دوست هم به کمکش آمده بود. گفتم اين اواخر! ... زن بيچاره فوت کرد. موقع رد شدن از خيابان يک ماشين به او زد و البته در نرفت. ديه اش را هم گرفتند. ديه يک زن را! هر چند که براي خودش شيرمردي بود. اما قانون معتقد بود که نصف آدم است. خدايش بيامرزد. پشت سر مرده چه حرفي بزنم ...
چطور است برويم سر چاه پر عمق و آب سنت! همکارم شوهر ناراحتي دارد. از آنهايي که هر شب براي تفريح، زن را کمي چپ و راست مي کنند ومقداري بالا پايين مي اندازند و بعد هم براي حسن ختام يک دوجين حرف خوب بارش مي کنند و الي آخر ... همکارم معتقد است که زن بايد در هر شرايطي از شوهرش تمکين کند. مي گويد ما بايد صبور باشيم و گذشت کنيم تا در آخرت پاداش اين از خودگذشتگيمان را بگيريم! همکارم مي گويد زن حسابي بايد به پاي زندگيش بسوزد و مرگ بهتر از طلاق است!
ديروز صبح که توي تاکسي نشسته بودم، گوينده راديو داشت در باب شکرگزاري و فقر حرفهاي نابي! مي زد. اين شد که گوش تيز کردم:
"اي فقرا! شکرگزار باشيد، خدا دارد شماها را امتحان مي کند. پادشاهي زمين در آينده از آن شماست."
کسی چه می داند شايد اين قصه در مورد ما زنها هم صدق کند. بهتر نيست به جاي آه و فغان و ناله و زاري بنشينيم به شکرگزاري نعمتهايمــان؟! مثلا ما خيلي خوشبختيم که توي اين قرن زندگي مي کنيم. مي توانستيم هفتصد سال پيش از ميلاد يا حتي در عصر پادشاهي فراعنه متولد شده باشيم. آن وقت شوهرهايمان موقع رفتن به سفر، دور عضو جنسيمان کمربند آهني عفت مي بستند! تازه بايد شکرگزار باشيم که ايراني هستيم. مي توانستيم مصري، سوداني، کنيايي يا حتي يمني باشيم. محکوم به سنت حسنه ختنه! يا اگر يک زن افريقايي بوديم چه! آنهم قبل از به سر کارآمدن آبراهام لينکلن! سه سوت به دام بردگي و تجاوز مردان سفيدپوست مي افتاديم. واي اگر عرب بوديم مجبور مي شديم با هووهايمان زير يک سقف زندگي کنيم و هر سال هم براي بقاي نسل شوهرمان يک بچه پس بيندازيم. خدا را شکر که هندي هم نشديم. وگرنه تا حالا وادارمان کرده بودند خودمان رادر کنار جنازه شوهر از دست رفته مان بسوزانيم! و اگر افغاني بوديم دنيا را هميشه تورتوري مي ديديم که البته بهتر از سياه ديدن عراقي هاست. بنابراين خداي عزيز تو را شکر! شکر که ما زن خوشبخت ايراني هستيم!

منبع: برگرفته از سایت بیطرف

+ نوشته شده در  شنبه سی ام مهر 1384ساعت 11:46  توسط احمد  | 

یک مار پیتون ۴متری یک تمساح یک متری را بلعیده اما تمساح که هنوز در شکم مار زنده بود شروع به دست و پا زدن می کنه و باعث میشه شکم مار بترکه!

Hosted by Tinypic.com

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم مهر 1384ساعت 10:33  توسط احمد  | 

جواني که با پوشيدن لباس دامادي به مدت 10 سال از فروشگاه هاي لباس و بوتيک هاي تهران سرقت کرده است ، توسط ماموران کلانتري 140 باغ فيض تهران دستگير شد.
هفته گذشته فروشنده يک بوتيک لباس در تماس با ماموران کلانتري 140 باغ فيض اعلام کرد لحظاتي قبل هنگامي که قصد بيرون آوردن يک کت از پشت ويترين مغازه را داشته ، مرد جواني که لباس دامادي پوشيده و شاخه گلي در دست داشت ، دخل مغازه را خالي و گوشي تلفن همراه وي را نيز به سرقت برده است.
با گزارش موضوع اين سرقت ، ماموران بسرعت دستور بستن در خروجي مجتمع تجاري را صادر کردند و جوان سارق را در حالي که قصد خروج از مجتمع را داشت ، دستگير کردند. اين جوان که در نخستين لحظات با بيان اين که تا لحظاتي بعد بايد در مجلس عروسي اش باشد و از ماموران مي خواست تا او را رها کنند ، هنگامي که متوجه شد فروشنده مغازه متوجه سرقت او شده ، لب به اعتراف گشود و به دهها مورد سرقت از فروشگاه هاي لباس و بوتيک هاي تهران اعتراف کرد.

سرهنگ آقامحمدي ، رئيس کلانتري 140 باغ فيض درباره شيوه سرقت اين سارق گفت : اين سارق به نام علي در لباس دامادي در حالي که دسته گلي در دست داشت ، وارد بوتيکهاي لباس شده و با سرگرم کردن فروشنده به بهانه در آوردن کت و يا لباس مورد نظر از پشت ويترين ، دخل مغازه را خالي کرده و يا گوشي تلفن همراه را سرقت مي کرده است.
وي گفت : اين فرد در يکي از سرقتها با بسته شدن بموقع درهاي مجتمع تجاري به دام ماموران افتاد. اين سارق سابقه دار در اظهارات خود اعتراف کرده حدود 10 سال است از طريق فريب مغازه داران دخل مغازه ها را خالي مي کند.به گفته رئيس کلانتري 140 باغ فيض ، متهم که 45 روز پيش از اين نيز توسط ماموران کلانتري به جرم سرقت بازداشت و با وثيقه آزاد شده است ، تاکنون به 25 فقره سرقت با شيوه کش روي اعتراف کرده است. پرونده اين سارق جوان براي تحقيقات بيشتر به اداره آگاهي تهران بزرگ انتقال يافت.
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم مهر 1384ساعت 10:28  توسط احمد  | 

1- زن ها دوست ندارند میهمان نا خوانده داشته باشند, بنابراین به آنها وقت کافی بدهید تا آماده شوند. آمادگی  آنها برای پذیرایی امری حیاتی است.

2- با همسر خود در هر کاری موافقت کنید , خواهید دید که زندگی چقدر راحت تر می شود!

3- هر روز از همسر خود سوال کنید که چه کاری می توانید برایش انجام دهید؟

4- وقتی از شما خطایی سر می زند اظهار تاسف کنید. وقتی هم که تقصیر از شما نیست باز هم اظهار تاسف  کنید!

5- وقتی اوضا قمر در عقرب است, لبخند را فراموش نکنید . اگر بخندید دنیا هم با شما می خندد و اگر گریه کنید  یقین بدانید که دنیا شما را تنها خواهد گذاشت.

6-از تلاشهای همسرتان نشکر کنید و ببینید این تشکر تا چه حد موثر واقع می شود.

7- به این فکر کنید که همسر شما زن خیلی خوبی است. مادری بسیار خوب , عروسی بهتر از دیگر عروسها و اگر به این طرز فکر ادامه دهید , او همین طور خواهد شد.

8- خسیس نباشید و در ستایش همسر خود دست و دلبازی کنید . اما به یاد داشته باشید که در هیچ موردی مبالغه نکنید. باید همسرتان استحقاق تعریف و تمجید را داشته باشد و گرنه ممکن است نتیجه خوبی ندهد.

9- همسر خود را تشویق کنید و کمک کنید تا استعدادهای پنهانی او شکوفا شود.

10- به جای هدایای گران بها, وقت خود را در اختیار همسرتان قرار دهید .. نشان دهید که به او توجه دارید, حتی  پس از یک روز کار سخت! برای او هدیه ای ببرید حتی یک شاخه گل به این ترتیب او خوش اخلاق می ماند.

11- بدانید زمانی که همسرتان از سردرد شکایت می کند, چاره درد او قرص مسکن نیست,بلکه یک لبخند است.

12- زیباترین واژه در دنیا شاید"متشکرم" باشد ولی با این حال همه شوهران دنیا می دانند که هرگز نباید از

 همسرشان انتظار تشکر داشته باشند! اگر به او گردن بند الماس بدهید, مطمئنا می گوید که زمرد را بیشتر

 دوست دارد!

13- هرگز با همسرتان نجنگید, چون امکان ندارد در جنگ برنده شوید. در عوض از قلم برای نوشتن آن چه در ذهن دارید استفاده کنید. بعد آن را به همراه شاخه ای گل تحویل او بدهید.

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم مهر 1384ساعت 10:14  توسط احمد  | 

مهران مديري بابت توليد مجموعه طنز شب هاي برره كه نمايش آن به تازگي از شبكه سوم سيما آغاز شده است هر دقيقه اي 300000 تومان دريافت مي نمايد كه به طور ميانگين بابت هر قسمت 12 ميليون تومان و بابت 90 قسمت كه از شبكه سوم پخش خواهد شد يك ميليارد تومان دريافت مي كند. پرداخت چنين مبالغ گزاف جهت توليد يك برنامه كه در صدا و سيما به امري بديهي بدل گشته است بدون هيچ گونه واكنشي از سوي مراجع ذيصلاح همچون شوراي نظارت بر عملكرد سازمان صدا و سيما،بازرسي كل كشور و... روبرو گشته است. اين در حالي است كه مبالغ اختصاص يافته به سينماي دفاع مقدس كه در درجه 4 كاري صدا وسيما قرار مي گيرد بسيار اندك بوده به طوري كه جهت توليد فيلم دفاع مقدس حداكثر تا مبلغ دقيقه اي 25 هزار تومان پرداخت مي شود.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم مهر 1384ساعت 10:7  توسط احمد  | 

شكستگى هاى حاد از سه ناحيه در دست راست پوپك گلدره ممكن است باعث بروز عفونت هاى شديدى شود اما هنوز پزشك مغز و اعصاب اجازه عمل جراحى را نداده است.
يكى از اقوام اين بازيگر سينما با بيان اين مطلب به فارس گفت: متأسفانه با طولانى شدن زمان كما مشكلات وى بيشتر شده است. وى ادامه داد: با گذشت ۵۶ روز از بروز اين حادثه وضعيت پوپك تغييرى نكرده و همچنان در كما است. هيچ نهاد و ارگانى به پوپك كمك نكرده است. نزديك به ۳۰ ميليون تومان هزينه بيمارستان وى شده است و پرسنل (ICU) بيمارستان گفته اند، چنانچه وضعيت وى همين گونه باشد مجبور هستند پوپك را به خانه منتقل كنند.
يادآورى مى شود: پوپك گلدره بازيگر سينما و تلويزيون ۵۶ روز قبل در يك حادثه رانندگى دچار سانحه شد و به حالت كما فرو رفت.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم مهر 1384ساعت 9:34  توسط احمد  | 

گویا صحبتهای  آقای احمدی نژاد در رابطه با ساده زیستن! در زمان تبلیغات انتخاباتی شان خیلی هم به واقعیت نزدیک نیست! یک نمونه آن هزینه های پرهزینه ای که به بهانه ماه مبارک رمضان آقایان خرج می کنند البته برای ثواب!!!

تعداد دعوت هاى نمايندگان مجلس براى صرف افطارى هاى پرهزينه به شدت افزايش يافته است.
بنا بر گزارش «انتخاب»، این هزینه های زیاد در حالی صرف افطاری برخی نمایندگان مجلس می شود که یکی از شعارهای اصلی مجلس هفتم، ساده زیستی است.
همچنین يكى از نمايندگان كه خواست نامش فاش نشود گفت: شب گذشته در يكى از دستگاه هاى دولتى افطار را ميهمان بوديم. ولى سفره اى كه پهن كرده بودند به قدرى پرخرج و هزينه بود كه پس از افطار از اجابت اين دعوت پشيمان شدم زيرا بسيارى از همين مردم نان و پنير دورريز چنين ميهمانى هايى را هم نمى توانند داشته باشند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم مهر 1384ساعت 9:29  توسط احمد  | 

من كه واقعا اطمينان پيدا كردم كه دولت احمدي نژاد دولت امام زمان است. دراين مورد هيچ ترديدي
نبايد کرد. امام جمعه يکي از مساجد نيز اعلام کرد: براي ظهور امام زمان، انقلاب ديگري مي کنيم. در اطلاعيه اي که ديروز در جمکران توزيع شد، اعلام شده که اکنون بايد انقلاب ديگري را سازماندهي کرد. آرمين نيز در گفتگو با داريوش سجادي گفت: "وقتي بخشي از حاکميت در صدد تهيه نقشه راه امام زمان است و يا مي گويد امام زمان تا دو سال آينده ظهور مي کند نتيجه اي جز تضعيف اعتقادات توده مردم ندارد." اما بنده براي زدن مشت محکمي توي دهان آقاي آرمين، اعلام مي کنم که بدلايل زير دولت احمدي نژاد دولت امام زمان است و هر مخالفتي با دولت وي "باي نحو کان" در حکم محاربه با امام زمان و استاد مصباح يزدي است.
۱) دولت احمدي نژاد طبيعتا باعث مي شود فقر و بي عدالتي آنقدر زياد بشود که آقا ظهور کند.
۲) دولت احمدي نژاد طبيعتا باعث مي شود فساد آنقدر زياد بشود تا آقا ظهور کند.
۳) دولت احمدي نژاد حتما با امام زمان رابطه دارد وگرنه چطور ممکن است دولتي اينقدر ضايع کند و همچنان وجود داشته باشد.
۴) دولت احمدي نژاد با امدادهاي غيبي اداره مي شود، چون بدون اينکه وزير داشته باشد و کاري بکند
وجود دارد. (برداشت از مطلب دوست و همکار عزیزم سعید... برگرفته از سایت ابراهیم نبوی)
(
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم مهر 1384ساعت 13:58  توسط احمد  | 

فهم اينكه ما كشوري هستيم داراي ذخاير نفت و گاز و معدن ولي با اين همه ذخاير مردم ما زير خط فقر قرار دارند براي من مشكل است. مايه تعجب اين است وقتي حساب مي كنيم  زماني نفت ما را بشكه اي 10 دلار مي خريدند با روزي 3ميليون بشكه صادرات در روز، آن موقع  مردم ما زير خط فقر قرار داشتند حال كه نفت ما را بشكه اي 60 دلار مي خرند با روزي 5ميليون بشكه در روز  به اضافه صادرات گاز، خاويار، فرش، خشكبار، ميوه،  آب معدني و... اما باز هم مردم ما زير خط فقر قراردارند. وقتي حساب دو دوتا مي شود چهار تا را مي كنم و سئوال قبلي را مرور مي كنم به عدد 4 شك مي كنم.  آخر چطور مي شود درآمد 6برابر اضافه شود اما هنوز.....

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم مهر 1384ساعت 9:41  توسط احمد  | 

Hosted by Tinypic.com

اين مرد چينى قادر است به كمك گوش هايش بادكنك ها را پر از باد كرده و شمع ها را خاموش كند. وى مينگتانك ۵۵ ساله حدود ۳۰ سال قبل از اين توانايى اش آگاه شد. آخرين ركورد او در اين زمينه خاموشى ۲۰ شمع در عرض ۲۰ ثانيه بوده است.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم مهر 1384ساعت 14:47  توسط احمد  | 

كشف سازوكار بيماري ام اس
دستاورد جديد محققان در كشف سازوكار بيماري ام اس دانشمندان دانشگاه جانز هاپكينز در بالتيمور پروتييني را يافته‌اند كه در بروز بيماري ام اس و ميليت عرضي نقش كليدي دارد. به گزارش پايگاه اينترنتي يونايتدپرس، در اين مطالعه كه نتايج آن در نشريه "‪ "clinical investigation‬به چاپ رسيده است مشخص شد ميزان پروتيين "اينترلوكين ‪ "۶‬در مايع نخاعي بيماران مبتلا به ام اس و ميليت عرضي زياد است. اينترلوكين ‪ ۶‬نوعي پروتيين التهابي است. اين پيام‌رسان شيميايي واسطه ارتباطي بين سلول‌هاي ايمني است. افزايش اين واسطه عصبي در مايع مغزي نخاعي به سلول‌هاي اليگودندروسيت آسيب مي‌رساند. اين سلول مسئول ساختن ميلين غلاف محافظ سلول‌هاي عصبي است. اگرچه بيشتر بيماران ميتلا به ميليت عرضي تنها يك حمله را تجربه مي‌كنند، اما ‪ ۱۵‬تا ‪ ۳۰‬درصد اين بيماران بيماري آنها به سمت بيماري ام اس پيش مي‌رود. ميليت عرضي به سرعت و ناگهاني آغاز مي‌شود و باعث آسيب‌هاي دايمي مانند ضعف عضلات دست و پا، اختلال عملكرد مثانه و روده ها، درد و فلج مي‌شود. اين مطالعه اگرچه فقط به بيان يكي از سازوكارهاي مسئول اختلالات غلاف ميلين مانند ام اس مي‌پردازد ولي مي‌تواند راهگشاي درمان‌هاي جديد باشد
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم مهر 1384ساعت 14:8  توسط احمد  | 

- تركه رو داشتن به جرم قتل زنش محاكمه ميكردن، دادستان ميگه: سنگدل! تو وقتي داشتي زنت رو ميكشتي، نداي وجدانت رو نشنيدي؟! تركه ميگه: نه والله! بس كه اين زنيكه جيغ و داد ميكرد مگه ميذاشت ما چيزي بشنويم؟!!

- به تركه ميگن ۳ تا اسم بگو اخرش اله باشه ميگه ماشااله يداله سيندراله

- تركه تو دست به اب نشسته بود  يهو عارق ميزنه ميگه ددم واي بر عكس نشستم

-ترکه خواب ميبينه يه نون بربری خيلی گنده خورده ٬ صبح پا ميشه ميبينه پتوش نيست!!!

- یه یزدیه با زنش داشتند از جایی رد می شدند. یهو بوی خوب کباب از یه کبابی  به مشام زن یزدیه میرسه. به شوهرش میگه شوهر عزیزم ببین چه بوی خوبی می آد. یزدیه میگه: اگه قول بدی از این به بعد زن خوبی باشی و به حرفام گوش بدی و ازم ایراد نگیری و قناعت کنی و...... قول میدم یه بار دیگه اینجا بیارمت!!

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم مهر 1384ساعت 12:45  توسط احمد  | 

Hosted by Tinypic.comHosted by Tinypic.com

Hosted by Tinypic.comHosted by Tinypic.com

Hosted by Tinypic.com

Hosted by Tinypic.comHosted by Tinypic.com

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم مهر 1384ساعت 12:18  توسط احمد  | 

تقليد از يک برنامه طنز تلويزيوني ، دانش آموز 13 ساله را راهي اورژانس بيمارستاني در پاکدشت کرد.
13 دانش آموز پسر يک مدرسه راهنمايي در شهرستان پاکدشت پس از تعطيلي مدرسه خود، با به زمين انداختن يکي از همکلاسي هايشان ، به اتفاق خود را روي وي پرت کردند. لحظاتي پس از آن که همه اين 13 نفر روي هم افتاده بودند ، دانش آموزي که بشدت تحت فشار وزن همکلاسي هايش قرار گرفته بود، براي نجات جان خود با داد و فرياد از دوستانش خواست زودتر بلند شوند اما دانش آموزان که به تصور خود در اين بازي پيروز شده بودند ، با خواسته دوست خود موافقت نکردند و به اين ترتيب بر اثر شدت فشار وزن 13 دانش آموز ، دست راست اين نوجوان شکست.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم مهر 1384ساعت 10:21  توسط احمد  | 

سئوال  اين است که چگونه ميشود مشخصات کامپيوتر خود را بدست آورد؟

اين مسئله بسيار مهم است که در زمان خريد کامپيوتر بدانيم که چه کامپيوتری را ميخريم ! آيا کامپيوتری را ميخريم که فروشنده ميگويد يا اينکه داخل کامپيوتر چيز ديگريست ! براينکه مطمئن باشيم چي ميخريم خيلي راحت ميتوانيم تمامي اطلاعات لازم در مورد کامپيوتر مربوطه را بدست بياوريم ! يعني به اين صورت که بدانيم هارد آن چقدر است ، حافظه موقت آن چقدر است از چه پروسوسوری برخوردار است و ..... صدها اطلاعات ديگر . برای دستيابي به اين اطلاعات به صورت زير عمل کنيد

به دگمه استارت رفته گزینه  را کلیک  Run  کنید حال صفحه کوچکي برای شما باز شده ، در آنجا اين کلمه را بنويسيد Msinfo32 

با وارد کردن کلمه بالا صفحه ديگری برای شما باز ميشود بنام سيستم اينفرميشين که در آنجا کليه مشخصات کامپيوتر شما وجود دارد

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم مهر 1384ساعت 14:57  توسط احمد  | 

وحشیانه ترین کودک ربایی
 

images/20051016/Pennsylvania.jpg جام جم آنلاین: پلیس ایالت پنسیلوانیا آمریکا روز پنجشنبه 13 اکتبر اعلام کرد یک زن 38 ساله همسایه باردارش را با یک ضربه چوب بیسبال بیهوش کرد و سپس او را به جنگل انتقال داد.
این زن بی رحم سپس برای دزدیدن نوزاد زن باردار شکم او را با یک تیغ پاره کرد.
به گزارش خبرگزاری آسوشیتدپرس ، پلیس پنسیلوانیا گفت: زن بی رحم پس از پاره کردن شکم زن باردار فرصت نکرد جنین او را برباید زیرا یک نوجوان با یک دوچرخه از راه رسید و بچه دزد بی رحم فرار کرد.
آدام سیلوی نوجوان 17 ساله فورا به پلیس اطلاع داد و ماموران زن نگونبخت را به بیمارستان انتقال دادند.

پلیس افزود: والری لین اوسکین 30 ساله تحت عمل سزارین قرار گرفت اما شرایط جسمانی او بسیار وخیم است با این حال نوزاد نجات یافته و حالش خوب است.
والری در هشتمین ماه بارداری اش بسر می برد که گرفتار این زن دیوانه و بی رحم شد.
پلیس پگی جو کانر زن همسایه بی رحم را به اتهام تلاش به قتل و ضرب و جرح دستگیر کرده است.
دادستان بخش آرمسترانگ پیتسبورگ ایالت پنسیلوانیا گفت: پگی جو کانر 38 ساله به همسرش به دروغ گفته بود باردار است و ماموران در خانه متحرکی که این زن زندگی می کرد وسایل مخصوص نوزادان را کشف کرده اند.
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم مهر 1384ساعت 14:48  توسط احمد  | 

 1- به جای انکه از روی در ماندگی رمانتیک باشید با چشمان باز و امیدوارانه رمانتیک باشید.

2- به خاطر داشته باشید خوشحالی و خوشبختی چیزی نیست که مالکش باشید.خوشبختی یک مهارت است .

 خوشبختی را نمی توانید به چنگ آورید. خوشبختی را هنگامی تجربه خواهید کرد که بیاموزید در هر لحظه چگونه

 زندگی کنید.

3- چنانچه خواهان آن هستید که عاشق باشید. می بایست نخست عشق را در درون خود جسته و یافته باشید.

 فقط در این هنگام است که عشق را در دیگری نیز خواهید یافت.

4-  به ازدواج خود مانند راهی محتول کننده و سفری که در بردارنده رشد و تغییر شخصی است بنگرید . گام

 برداشتن در این مسیر برای شما و همسرتان نیرو استحکام , پایمردی و بردباری به همراه خواهد آورد تا بتوانید

 سفر عشق را دو شادو ش یکدیگر بپیمایید.

5- به همسرتان توجه و علاقه نشان دهید و هرگز از یاد مبرید که چرا عاشق او شدید.

6- به همسرتان کمک کنید شما را بیشتر و بهتر دوست داشته باشد. با در میان گذاشتن خواسته های پنهان و

 نیز درونی ترین و عمیقترین نیازهایتان با او کمکش کنید تا شما را خوشحال کند.

7- به بیان این نکته که عاشق همسرتانید اکتفا نکنید. به او بگویید چرا دوستش دارید و به او عشق می ورزید.

8- اعجاز و وفوری را که همسرتان با عشق خود به زندگیتان آورده شکر گزار باشید.همانا او کلید ورود شما به

 بهشت روی زمین است.

9- به خاطر داشته باشید ازدواج به شما کمک می کند تا هر آنچه را در شما دوست داشتنی نیست بهبود

 بخشید.

10- پایبندی خود را ازدواجتان هر روز تمدید وتجدید کنید . آن را قوی تر و عمیقتر از روز قبل سازید. این امر رابطه

 شما را از یک دوستی و یا موانست به یگانگی و الحاقی حقیقی و کم نظیر بدل می سازد که یک یک اعمال و

 حرکات شما را از معنا و مفهوم آکنده می سازد

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم مهر 1384ساعت 12:21  توسط احمد  | 

اعترافات‌ تكان‌ دهنده‌ مردي‌ كه‌ يك‌ زن‌ را قصابي‌ كرد(۲)

 مرد قصابي‌ كه‌ عصر روز دوشنبه‌ يك‌ زن‌ 37 ساله‌ را به‌ شيوه‌ قصابي‌ در خانه‌ خود تكه‌تكه‌ كرده‌ بود، صبح‌ ديروز از بازداشتگاه‌ به‌ شعبه‌ دوم‌ بازپرسي‌ دادسراي‌ جنايي‌ تهران‌ انتقال‌ يافت‌ تا از او بازجويي‌ شود.

قاتل‌ كه‌ ابوالفضل‌ فندرسكي‌ نام‌ دارد در رستوراني‌ واقع‌ در خيابان‌ ميرداماد مشغول‌ به‌ كار بود و در خانه‌يي‌ واقع‌ در خيابان‌ فلاح‌ در منطقه‌ ابوذر تهران‌ زندگي‌ مي‌كرد.

ابوالفضل‌ ديروز در بيان‌ جزييات‌ قتل‌ به‌ بازپرس‌ اصغرزاده‌ گفت‌: ساعت‌ 4 بعدازظهر روز دوشنبه‌ همسر و فرزندم‌ به‌ دكتر رفته‌ بودند. چون‌ خودم‌ آنهارا به‌ درمانگاه‌ برده‌ بودم‌، مي‌دانستم‌ چند ساعتي‌ معطلي‌ دارد تا به‌ خانه‌ برگردند. به‌ همين‌ خاطر به‌ بهانه‌ حمام‌ رفتن‌ به‌ خانه‌ برگشتم‌. تقريباص سه‌ كوچه‌ بالاتر از خانه‌مان‌ زني‌ را ديدم‌ كه‌ نان‌ خريده‌ بود و از كوچه‌يي‌ عبور مي‌كرد. نگاهش‌ كردم‌ و او هم‌ معني‌ نگاهم‌ را فهميد و با لبخندي‌ جوابم‌ داد. جلو رفتم‌ و به‌ او پيشنهاد كردم‌ به‌ خانه‌ام‌ بيايد. خيلي‌ راحت‌ پذيرفت‌ و پشت‌ سرم‌ راه‌ افتاد. به‌ او گفته‌ بودم‌ هيچ‌ كس‌ در خانه‌ نيست‌. با هم‌ وارد خانه‌ شديم‌ و در اتاقي‌ با هم‌ نشسته‌ بوديم‌ كه‌ زنگ‌ در خانه‌ به‌ صدا در آمد و زن‌ هراسان‌ از جايش‌ بلند شد. هرچه‌ اصرار كردم‌ كه‌ بماند و مطمئن‌ باشد كه‌ كسي‌ به‌ خانه‌ نمي‌آيد، قبول‌ نكرد. بعد فهميدم‌ يكي‌ از بچه‌هاي‌ محل‌ كه‌ من‌ را با اين‌ زن‌ هنگام‌ وارد شدن‌ به‌ منزل‌ ديده‌ و از سر شيطنت‌ زنگ‌ در خانه‌ را زده‌ و فرار كرده‌ است‌.

به‌ هرحال‌، من‌ بازوهاي‌ زن‌ را گرفتم‌ تا مانع‌ رفتنش‌ بشوم‌ اما او كه‌ ترسيده‌ بود، شروع‌ به‌ داد و فرياد كرد. من‌ كه‌ از شدت‌ هيجان‌ و خشم‌، بشدت‌ تحريك‌ شده‌ بودم‌، جلوي‌ دهانش‌ را گرفتم‌ تا فرياد نزند. فكر مي‌كردم‌ زنم‌ از مطب‌ برگشته‌ و پشت‌ در ايستاده‌ است‌. مي‌دانستم‌ كليدي‌ همراه‌ ندارد تا در را باز كند.

از ترس‌ اينكه‌ كسي‌ صداي‌ آن‌ زن‌ را نشنود، با يك‌ دست‌ دهانش‌ را محكم‌ گرفتم‌ و با دست‌ ديگرم‌ آنقدر گلويش‌ را فشار دادم‌ كه‌ صورتش‌ كبود شد و بي‌حال‌ كف‌ اتاق‌ افتاد. دستپاچه‌ شده‌ بودم‌ نمي‌دانستم‌ چه‌ كار دارم‌ مي‌كنم‌. فكر كردم‌ مرده‌ است‌. ديگر صداي‌ زنگ‌ در خانه‌ نمي‌آمد. جسد زن‌ جلوي‌ پاهايم‌ افتاده‌ بود. به‌ فكرم‌ آمد، اين‌ جسد را طوري‌ از خانه‌ بيرون‌ ببرم‌ كه‌ كسي‌ از همسايه‌ها متوجه‌ نشود، براي‌ اين‌ كار مجبور بودم‌ تكه‌تكه‌اش‌ كنم‌. مي‌ترسيدم‌ هر لحظه‌ زنم‌ از راه‌ برسد. كارد سلاخي‌ام‌ را آوردم‌ و ضربه‌هايي‌ بربدنش‌ وارد آوردم‌. سرش‌ را داخل‌ يك‌ تشت‌ گذاشته‌ و از تنش‌ جدا كردم‌ و داخل‌ يك‌ كيسه‌ نايلوني‌ انداختم‌. بعد دست‌ چپش‌ را بريدم‌ و داخل‌ يك‌ كيسه‌ نايلوني‌ ديگر انداختم‌... )بخاطر شنيع‌ بودن‌ اعمال‌ اين‌ قاتل‌، از شرح‌ جزييات‌ قصابي‌ او خودداري‌ مي‌كنيم‌( قاتل‌ در اين‌ بازجويي‌ ادامه‌ داد: تمام‌ كيسه‌هاي‌ نايلوني‌ خانه‌مان‌ را براي‌ پيچيدن‌ تكه‌هاي‌ جسد آوردم‌ اما خيلي‌ كم‌ آمد. مجبور شدم‌ بروم‌ يك‌ كيسه‌ گوني‌ بخرم‌ تا جسد قطعه‌ قطعه‌ شده‌ زن‌ را در آن‌ بريزم‌ و از خانه‌ بيرون‌ ببرم‌. وقتي‌ مي‌خواستم‌ از خانه‌ خارج‌ شوم‌ سر بريده‌ را بيرون‌ بردم‌ وبه‌ ميدان‌ ابوذر رسيدم‌ وآن‌ را داخل‌ يك‌ سطل‌ آشغال‌ انداختم‌. يك‌ كيسه‌ گوني‌ خريدم‌ و به‌ خانه‌ برگشتم‌. سر كوچه‌مان‌ كه‌ رسيدم‌ ديدم‌ زنم‌ جلوي‌ در خانه‌ ايستاده‌ و با داد و فرياد به‌ سر و صورتش‌ مي‌زند. تا مرا ديد صدايم‌ كرد ولي‌ من‌ پا به‌ فرار گذاشتم‌. فهميدم‌ كه‌ زنم‌ وقتي‌ به‌ خانه‌ برگشته‌ جسد قطعه‌قطعه‌ شده‌ مقتوله‌ را ديده‌ و از منزل‌ بيرون‌ دويده‌ است‌.

زن‌ اين‌ قصاب‌ بي‌رحم‌ هم‌ در بازجويي‌ گفت‌: وقتي‌ از مطب‌ به‌ منزل‌ برگشتم‌، هرچه‌ زنگ‌ در را زدم‌ كسي‌ جواب‌ نداد. تعجب‌ كردم‌ چون‌ شوهرم‌ در مطب‌ گفته‌ بود كه‌ به‌ منزل‌ بر مي‌گردد. كليدي‌ براي‌ باز كردن‌ در ورودي‌ نداشتم‌. در داخل‌ ساختمان‌ رفتم‌ به‌ طرف‌ پنجره‌ تا نگاهي‌ به‌ داخل‌ اتاق‌ بيندازم‌. وقتي‌ از پشت‌ شيشه‌ چشمم‌ به‌ يك‌ جسد تكه‌تكه‌ شده‌ در وسط‌ اتاق‌ افتاد، داشتم‌ از ترس‌ سكته‌ مي‌كردم‌. دويدم‌ به‌ كوچه‌ و براي‌ كمك‌ از مردم‌ شروع‌ به‌ فرياد زدن‌ كردم‌. در همين‌ موقع‌ شوهرم‌ را ديدم‌ كه‌ وقتي‌ چشمش‌ به‌ من‌ افتاد پا به‌ فرار گذاشت‌.

بازپرس‌ اصغرزاده‌ از مرد متهم‌ خواست‌ تا در مورد احساس‌ خود و انگيزه‌اش‌ از اين‌ جنايت‌ بگويد و او گفت‌: هيچ‌ احساسي‌ نداشتم‌ و ندارم‌. من‌ تا دو روز قبل‌ دلم‌ نمي‌آمد حتي‌ بچه‌ام‌ را كتك‌ بزنم‌. هنوز هم‌ نمي‌دانم‌ چطور اين‌ زن‌ را كشتم‌ ولي‌ فقط‌ مي‌دانم‌ كه‌ آن‌ موقع‌ هيچ‌ احساسي‌ نداشتم‌. ابوالفضل‌ گفت‌: من‌ با همسرم‌ مشكل‌ داشتم‌. او نمي‌توانست‌ به‌ نيازهاي‌ من‌ جواب‌ بدهد. به‌ همين‌ خاطر من‌ چند همسر صيغه‌يي‌ داشتم‌. نيازهاي‌ من‌ بسيار شديد است‌. آن‌ روز هم‌ دچار جنون‌ شهوت‌ شده‌ بودم‌ و نمي‌توانستم‌ خودم‌ را كنترل‌ كنم‌. به‌ همين‌ خاطر وقتي‌ آن‌ زن‌ مانع‌ شد، او را كشتم‌. بازپرس‌ اصغرزاده‌ به‌ خبرنگار ما گفت‌: مقتوله‌ «فرح‌» نام‌ داشت‌ و 37 ساله‌ بود. طبق‌ آنچه‌ ما از هويت‌ اين‌ زن‌ در دست‌ داريم‌ او مجرد بوده‌ و عراقي‌الاصل‌ است‌ و در همان‌ منطقه‌ زندگي‌ مي‌كرد.بازپرس‌ اصغرزاده‌ در مورد اينكه‌ آيا اين‌ زن‌ خياباني‌ بوده‌ است‌ يا خير، گفت‌: مسلما زني‌ كه‌ براحتي‌ توافق‌ مي‌كند قدم‌ به‌ خانه‌ مردي‌ بيگانه‌ بگذارد بدون‌ اينكه‌ هيچ‌ آشنايي‌ و شناخت‌ قبلي‌ از آن‌ مرد داشته‌ باشد، تعريفي‌ جز اين‌ نمي‌توان‌ به‌ او داد. هرچند كه‌ در جامعه‌ امروز ما مفهوم‌ زن‌ خياباني‌ با آنچه‌ سال‌هاي‌ دور از اين‌گونه‌ زنان‌ در ذهن‌ بود، بسيار متفاوت‌ است‌.

متاسفانه‌ برخلاف‌ قبل‌ كه‌ زن‌ بدكاره‌ در يك‌ مكان‌ و سطح‌ خاصي‌ قرار داشت‌، امروزه‌ بسياري‌ از زنان‌ بدكاره‌ و خياباني‌ حتي‌ داراي‌ خانواده‌، همسر و شغل‌ اجتماعي‌ هستند ولي‌ بخاطر دلايل‌ مختلف‌ به‌ اين‌ پديده‌ غيراخلاقي‌ روي‌ مي‌آورند.به‌ گفته‌ يك‌ مقام‌ آگاه‌ طبق‌ مدارك‌ و مستندات‌ رسمي‌ متاسفانه‌ تعداد دختراني‌ كه‌ فريب‌ مي‌خورند و يا به‌ علل‌ و انگيزه‌هاي‌ مختلف‌ به‌ اين‌ راه‌ كشانده‌ مي‌شوند، قابل‌ توجه‌ است‌ و در ميان‌ آنها دختراني‌ ديده‌ مي‌شوند كه‌ سرگرم‌ تحصيلات‌ دانشگاهي‌ هستند.پس‌ براحتي‌ مي‌شود فهميد كه‌ لفظ‌ زنان‌ خياباني‌ فقط‌ درباره‌ زناني‌ كه‌ كنار خيابان‌ها مي‌ايستند و يا جا و مكاني‌ براي‌ زندگي‌ ندارند و يا بي‌خانواده‌ و بي‌سرپرست‌ هستند به‌ كار برده‌ نمي‌شود.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم مهر 1384ساعت 11:44  توسط احمد  | 

مرد قصاب‌، زني‌ را در خانه‌اش‌ قصابي‌ كرد(۱)

مرد جواني‌ دوشنبه‌ شب‌ يك‌ زن‌ خياباني‌ را به‌ خانه‌ خود در خيابان‌ فلاح‌ تهران‌ برد و بعد از كشتن‌ اين‌ زن‌، سرش‌ را از بدن‌ جدا كرد و همراه‌ خود برد تا مقتوله‌ شناسايي‌ نشود.
اين‌ مرد 34 ساله‌ كه‌ ابوالفضل‌ نام‌ دارد، يك‌ قصاب‌ است‌. او در تهران‌ يك‌ كافي‌شاپ‌ را هم‌ راه‌اندازي‌ كرده‌ كه‌ در واقع‌ يك‌ مركز فساد بود.
همسر اين‌ مرد قصاب‌ ساعت‌ 8 شب‌ دوشنبه‌ در تماس‌ با پليس‌ گفت‌: يك‌ جسد عريان‌ بدون‌ سر كه‌ متعلق‌ به‌ يك‌ زن‌ است‌ در خانه‌ام‌ پيدا شده‌ است‌. اين‌ زن‌ كه‌ بسيار آشفته‌ و هراسان‌ بود، گفت‌: امروز بعدازظهر به‌ همراه‌ شوهرم‌ ابوالفضل‌ و خواهر شوهرم‌ به‌ درمانگاه‌ رفته‌ بودم‌. چون‌ درمانگاه‌ خيلي‌ شلوغ‌ بود و بايد در نوبت‌ مي‌نشستيم‌، شوهرم‌ به‌ بهانه‌ حمام‌ رفتن‌ به‌ خانه‌ برگشت‌ و ديگر خبري‌ از او نداشتم‌. حدود ساعت‌ 8 شب‌ كه‌ به‌ خانه‌ برگشتم‌ هرچه‌ در زدم‌ كسي‌ در را باز نكرد. از پنجره‌ به‌ داخل‌ نگاه‌ كردم‌ و ديدم‌ چراغ‌هاي‌ خانه‌ روشن‌ است‌. وقتي‌ داخل‌ اتاق‌ پذيرايي‌ را نگاه‌ كردم‌ چشمم‌ به‌ يك‌ جسد عريان‌ بدون‌ سر افتاد و حالم‌ بد شد. در همين‌ موقع‌ شوهرم‌ ابوالفضل‌ را ديدم‌ كه‌ به‌ داخل‌ كوچه‌ پيچيد ولي‌ با ديدن‌ من‌ راهش‌ را كج‌ كرد و پا به‌ فرار گذاشت‌.
وقتي‌ ماموران‌ وارد اين‌ خانه‌ شدند با جسد زني‌ روبرو شدند كه‌ گردنش‌ داخل‌ يك‌ تشت‌ رخت‌ قرار داشت‌، همچنين‌ دست‌ چپش‌ هم‌ از تن‌ جدا شده‌ بود ولي‌ دست‌ راستش‌ بطور نيمه‌كاره‌ بريده‌ شده‌ بود. آثار بريدگي‌ نيز روي‌ سينه‌ اين‌ زن‌ ديده‌ مي‌شد. بازپرس‌ ويژه‌ قتل‌ گفت‌: وجود كيسه‌هاي‌ نايلوني‌ مشكي‌ رنگ‌ اطراف‌ جسد نشان‌ مي‌داد كه‌ قاتل‌ قصد داشته‌ بعد از تكه‌ تكه‌ كردن‌ جسد هر تكه‌ از بدن‌ را داخل‌ كيسه‌ نايلوني‌ بيندازد و با خود حمل‌ كند كه‌ در اين‌ كار ناكام‌ مانده‌ و فقط‌ توانسته‌ سر جسد را با خود ببرد.

از آنجا كه‌ ابوالفضل‌ قصاب‌ بود، نوع‌ قصابي‌ اعضاي‌ بدن‌ مقتوله‌ نشان‌ مي‌داد كه‌ اين‌ جنايت‌ به‌ دست‌ ابوالفضل‌ اتفاق‌ افتاده‌ است‌.
بازپرس‌گفت‌: ابوالفضل‌ براي‌ تكه‌تكه‌ كردن‌ جسد مقتوله‌ از كارد سلاخي‌ استفاده‌ كرده‌ است‌. بدين‌ترتيب‌ با گرفتن‌ عكس‌ ابوالفضل‌ از همسرش‌، اين‌ تصوير در اختيار تمام‌ كلانتري‌ها و نيروهاي‌ گشت‌ پليس‌ قرار داده‌ شد تا اين‌ قاتل‌ بي‌رحم‌ را شناسايي‌ و دستگير كنند تا اينكه‌ صبح‌ ديروز از كلانتري‌ 103 گاندي‌ خبر رسيد مرد قصاب‌ در حالي‌ كه‌ در پارك‌ ملت‌ تهران‌ نشسته‌ بود، توسط‌ ماموران‌ پليس‌ دستگير شده‌ است‌. ابوالفضل‌ بعد از دستگيري‌ به‌ قتل‌ اعتراف‌ كرد و گفت‌: من‌ بخاطر مشكل‌ عاطفي‌ با همسرم‌ و اختلافات‌ خانوادگي‌ به‌ ناچار به‌ سمت‌ زنان‌ خياباني‌ كشيده‌ شدم‌ و در روابطم‌ با آنها به‌ افراط‌ افتادم‌ به‌ نحوي‌ كه‌ از هر فرصتي‌ براي‌ آوردن‌ اين‌ زنان‌ به‌ خانه‌ام‌ استفاده‌ مي‌كردم‌.
روز حادثه‌ هم‌ در غياب‌ همسرم‌، يكي‌ از اين‌ زن‌ها را به‌ خانه‌ آوردم‌ اما هنگام‌ تعرض‌ ناگهان‌ دچار حالتي‌ جنون‌آميز شدم‌، او را كشتم‌ و بدنش‌ را تكه‌تكه‌ كردم‌. مي‌خواستم‌ تكه‌هاي‌ جسد را از خانه‌ خارج‌ كنم‌ كه‌ همسرم‌ و فرزندانم‌ به‌ خانه‌ آمدند و من‌ سر مقتوله‌ را برداشتم‌ و مجبور به‌ فرار شدم‌.
وي‌ در مورد سر بريده‌ مقتوله‌ گفت‌: چون‌ نمي‌خواستم‌ هويت‌ آن‌ زن‌ شناخته‌ شود، سرش‌ را جدا كردم‌ و بسرعت‌ از خانه‌ خارج‌ كردم‌ و در يك‌ سطل‌ آشغال‌ انداختم‌ اما يادم‌ نمي‌آيد در كدام‌ خيابان‌ بود. هم‌اكنون‌ تلاش‌ پليس‌ براي‌ پيدا كردن‌ سر مقتوله‌ ادامه‌ دارد. بعد از دستگيري‌ ابوالفضل‌ وي‌ بازداشت‌ شد و در اختيار مراجع‌ قضايي‌ قرار گرفت‌.
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم مهر 1384ساعت 11:35  توسط احمد  | 

دختر دانشجو پس‌ از چند سال‌ معاشرت‌ با يك‌ مرد جوان‌، وقتي‌ فهميد اين‌ مرد برخلاف‌ قول‌ و قرارش‌ قصد ازدواج‌ با وي‌ را ندارد بشدت‌ خشمگين‌ شد و در يك‌ بحران‌ عصبي‌، اين‌ مرد جوان‌ را با شليك‌ گلوله‌ به‌ قتل‌ رساند. اين‌ دختر دانشجو وقتي‌ با ماموران‌ پليس‌ روبرو شد، فرياد زد: «من‌ اين‌ جوان‌ فريبكار را كشتم‌. من‌ انتقامم‌ را گرفتم‌...»
 
به‌ گزارش‌ پايگاه‌ خبري‌ پليس‌، ساعت‌ سه‌ بعد از ظهر ماموران‌ كلانتري‌ 14 خرم‌آباد در يك‌ تماس‌ تلفني‌ اطلاع‌ يافتند كه‌ جنايتي‌ در زير يك‌ پل‌ اتفاق‌ افتاده‌ و دختري‌ با كلت‌ كمري‌ مرد جواني‌ را از پاي‌ در آورده‌ است‌.

ماموران‌ بسرعت‌ خود را به‌ محل‌ حادؤه‌ رساندند و در زير پل‌ با پيكر خونين‌ مرد جواني‌ روبرو شدند و دختري‌ را كه‌ با سر و وضع‌ آشفته‌ در حال‌ فرار بود، دستگير كردند. اين‌ دختر بدون‌ اينكه‌ پليس‌ پرسش‌هايي‌ بكند در حالي‌ كه‌ از وحشت‌ و اضطراب‌ مي‌لرزيد خودش‌ را مريم‌، دانشجوي‌ بيست‌ و چهار ساله‌ معرفي‌ كرد. وي‌ در پريشان‌حالي‌ مرتب‌ داد مي‌زد و مي‌گفت‌: «من‌ كشتمش‌، من‌ قاتل‌ هستم‌ و هيچ‌ پشيمان‌ هم‌ نيستم‌.»

اين‌ دختر با حالت‌ عصبي‌ مرتب‌ آه‌ مي‌كشيد و با بي‌قراري‌ مي‌گفت‌: «من‌ انتقام‌ چند ساله‌ام‌ را گرفتم‌، راحت‌ شدم‌...». ماموران‌ مرد جوان‌ را كه‌ با اصابت‌ يك‌ گلوله‌ به‌ سرش‌ نيمه‌ جاني‌ داشت‌ به‌ بيمارستان‌ انتقال‌ دادند اما چند ساعت‌ بعد در اؤر خونريزي‌ شديد جان‌ سپرد. دختر دانشجو پس‌ از دستگيري‌ به‌ كلانتري‌ انتقال‌ يافت‌ و بازجويي‌ از او شروع‌ شد. وي‌ در بازجويي‌ پليس‌، ماجرا را اين‌گونه‌ تعريف‌ كرد:من‌، مريم‌ 24 سال‌ دارم‌. در حال‌ حاضر دانشجوي‌ رشته‌ زمين‌ شناسي‌ واحد دانشگاه‌ آزاد خرم‌ آباد هستم‌، در طول‌ دوران‌ تحصيل‌ دانشگاهي‌ در اكثر پارتي‌ ها، جشن‌هاي‌ تولد همكلاسي‌ها وعروسي‌ها بدون‌ اينكه‌ خانواده‌ام‌ باخبر شوند مي‌رفتم‌.

چون‌ منزل‌ ما با دانشگاه‌ كمي‌ فاصله‌ داشت‌، اكثر پارتي‌هايي‌ كه‌ مي‌رفتم‌ با منزلمان‌ تماس‌ مي‌گرفتم‌ و مي‌گفتم‌ من‌ شب‌ در خوابگاه‌ دانشگاه‌ پيش‌ دوستهايم‌ هستم‌ و منتظر من‌ نباشيد و هميشه‌ اين‌ بهانه‌ را در اوقاتي‌ كه‌ به‌ خانه‌ نمي‌رفتم‌ براي‌ خانواده‌ام‌ عنوان‌ مي‌كردم‌.

درچند پارتي‌ و مهماني‌ با چند پسر آشنا شدم‌، يكي‌ از آنها سياوش‌، نوازنده‌ موسيقي‌ شاد در پارتي‌ها و مراسم‌ عروسي‌ بود . او با اخلاقش‌ من‌ را مجذوب‌ خود كرده‌ بود. درتمام‌ دوراني‌ كه‌ با او دوست‌ بودم‌، آنچه‌ كه‌ از دستش‌ بر مي‌آمد برايم‌ انجام‌ مي‌داد.
مدتي‌ گذشت‌، در اين‌ مدت‌ سياوش‌ خيلي‌ به‌ من‌ نزديك‌ شده‌ بود، دقيقا مثل‌ يك‌ زن‌ وشوهر. همه‌ دوستانم‌ فكر مي‌كردند ما زن‌ وشوهر هستيم‌. تا اينكه‌ همين‌ رفت‌ و آمدها باعث‌ شد من‌ را به‌ منزل‌ خودش‌ ببرد. با درد دلي‌ كه‌ با من‌ داشت‌ فهميدم‌ متاهل‌ بوده‌ و زنش‌ را به‌ دلايلي‌ كه‌ تفاهم‌ نداشته‌اند طلاق‌ داده‌ است‌.
در اولين‌بار كه‌ به‌ منزلش‌ رفتم‌، به‌ من‌ گفت‌، مريم‌ دراين‌ مدت‌ تمام‌ فاميل‌هاي‌ من‌ وتو، از روابط‌ ما با خبر هستند، تصميم‌ دارم‌ با تو ازدواج‌ كنم‌ و با اين‌ حرف‌ها من‌ را اغفال‌ كرد و پاكي‌ دخترانه‌ام‌ را گرفت‌. ديگر اين‌ كارها برايم‌ عادي‌ شده‌ بود و تكرار مي‌شد.
اين‌ روابط‌ ادامه‌ داشت‌ تا اينكه‌ به‌ قول‌ خود نه‌تنها وفا نكرد، بلكه‌ به‌ من‌ گفت‌، تو دختر خوبي‌ نيستي‌، كسي‌ كه‌ با ديگران‌ رابطه‌ نامشروع‌ داشته‌ باشد، چگونه‌ مي‌تواند زن‌ خوب‌ و قابل‌ اطميناني‌ براي‌ شوهرش‌ باشد، ضمن‌ اينكه‌ قبلا تو با چند نفر ديگر ارتباط‌ داشته‌يي‌، حالا هم‌ نگران‌ نباش‌ هزينه‌اش‌ را مي‌دهم‌ تا دوباره‌ و راحت‌ بتواني‌ با پسر مورد علاقه‌ات‌ ازدواج‌ كني‌، اين‌طوري‌ بود كه‌ رهايم‌ كرد.
مريم‌ ادامه‌ داد: بعد از اينكه‌ فهميدم‌ اين‌ جوان‌ از ازدواج‌ با من‌ قطعا منصرف‌ شده‌ است‌، قصد كشتن‌ و انتقام‌ از اودر ذهنم‌ خطور كرد و در فكر اين‌ بودم‌ كه‌ چگونه‌ از او انتقام‌ بگيرم‌.
طاهره‌ دوستم‌ كه‌ بچه‌ تهران‌ و با من‌ هم‌ ترم‌ بود واز تمام‌ زير وبم‌ دوستي‌ من‌ و سياوش‌ خبر داشت‌، به‌ من‌ گفت‌، اينكه‌ كاري‌ ندارد. من‌ با اينكه‌ بچه‌ اين‌ طرف‌ها )خرم‌ آباد( نيستم‌ اما دوست‌هايي‌ دارم‌ كه‌ مي‌توانم‌ برايت‌ اسلحه‌يي‌ تهيه‌ كنم‌. من‌ هم‌ كه‌ خون‌ جلوي‌ چشمانم‌ را گرفته‌ بود قبول‌ كردم‌. بعد من‌، طاهره‌ ودوستش‌ )منصور( به‌ شهركي‌ در نزديكي‌ خرم‌آباد رفتيم‌ و يك‌ قبضه‌ كلت‌ كمري‌ به‌ مبلغ‌ 60 هزار تومان‌ خريديم‌ و با سياوش‌ قرارملاقات‌ گذاشتم‌.
بعد از اينكه‌ سياوش‌ مرا طرد كرد، با شناختي‌ كه‌ از او داشتم‌ مطمئن‌ بودم‌ به‌ راحتي‌ با درخواست‌ من‌ براي‌ ملاقات‌ موافقت‌ نمي‌كند به‌ همين‌ خاطر به‌ او گفتم‌، سياوش‌ حالا كه‌ قصد گرفتن‌ من‌ را نداري‌ حداقل‌ با من‌ باش‌. يكي‌ از دوستانم‌ پارتي‌ بريز و بپاش‌ خوبي‌ دارد من‌ دوست‌ دارم‌ در اين‌ پارتي‌ هم‌ همراهم‌ باشي‌....
بعد از اينكه‌ درست‌ وحسابي‌ با حرف‌هايم‌ سياوش‌ را به‌ طمع‌ انداختم‌. محل‌ قراري‌ را كه‌ با دوستم‌ طاهره‌ و دوستش‌ منصور طرح‌ ريزي‌ كرده‌ بوديم‌، به‌ سياوش‌ دادم‌ و به‌ او گفتم‌ اول‌ در اين‌ محل‌ همديگر را مي‌بينيم‌ بعد با همديگر به‌ پارتي‌ مي‌رويم‌.
روز قرار دقيقا همه‌ كارها وفق‌ مرادم‌ پيش‌ رفت‌. در محل‌ قرار كه‌ زير پل‌ و محل‌ خلوتي‌ بود، بدون‌ مقدمه‌يي‌ گفتم‌، سياوش‌ تو زندگي‌ مرا سياه‌ كردي‌! «حالا با اين‌ اوضاع‌ با من‌ ازدواج‌ مي‌كني‌ يا با اين‌ اسلحه‌ مخت‌ را داغون‌ مي‌كنم‌.» چون‌ از دستش‌ خيلي‌ عصباني‌ بودم‌ تا جواب‌ «نه‌» از دهانش‌ خارج‌ شد بلافاصله‌ يك‌ گلوله‌ به‌ سرش‌ شليك‌ كردم‌، با صداي‌ گلوله‌ يكباره‌ مردم‌ جمع‌ شدند و من‌ قصد داشتم‌ با استفاده‌ از شلوغي‌ فرار كنم‌... هنوز چند قدمي‌ دور نشده‌ بودم‌ كه‌ توسط‌ پليس‌ دستگير شدم‌.گفتني‌ است‌، پليس‌ با توجه‌ به‌ اعترافات‌ مريم‌، ديگر متهمان‌ «يعني‌ طاهره‌ و دوستش‌ منصور» را شناسايي‌ و دستگير كرد. متهمان‌ با تشكيل‌ پرونده‌يي‌ تحويل‌ مراجع‌ قضايي‌ استان‌ شدند.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم مهر 1384ساعت 11:23  توسط احمد  | 

Hosted by Tinypic.com
+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم مهر 1384ساعت 14:30  توسط احمد  | 

دستاورد جديد محققان در كشف سازوكار بيماري ام اس
دانشمندان دانشگاه جانز هاپكينز در بالتيمور پروتييني را يافته‌اند كه در بروز بيماري ام اس و ميليت عرضي نقش كليدي دارد.

به گزارش پايگاه اينترنتي يونايتدپرس در اين مطالعه  مشخص شد ميزان پروتيين اينترلوكين شش‪ در مايع نخاعي بيماران مبتلا به ام اس و ميليت عرضي زياد است.

اينترلوكين شش ‪ ‬نوعي پروتيين التهابي است. اين پيام‌رسان شيميايي واسطه ارتباطي بين سلول‌هاي ايمني است. افزايش اين واسطه عصبي در مايع مغزي نخاعي به سلول‌هاي اليگودندروسيت آسيب مي‌رساند.

اين سلول مسئول ساختن ميلين غلاف محافظ سلول‌هاي عصبي است.

اگرچه بيشتر بيماران ميتلا به ميليت عرضي تنها يك حمله را تجربه مي‌كننداما ‪ پانزده‬تا ‪سی‬درصد اين بيماران بيماري آنها به سمت بيماري ام اس پيش مي‌رود.

ميليت عرضي به سرعت و ناگهاني آغاز مي‌شود و باعث آسيب‌هاي دايمي مانند ضعف عضلات دست و پا اختلال عملكرد مثانه و روده ها درد و فلج مي‌شود.

اين مطالعه اگرچه فقط به بيان يكي از سازوكارهاي مسئول اختلالات غلاف ميلين مانند ام اس مي‌پردازد ولي مي‌تواند راهگشاي درمان‌هاي جديد باشد

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم مهر 1384ساعت 14:13  توسط احمد  | 

يكي از بازيكنان سرشناس تيم ملي فوتبال ايران صبح دیروز براي پيگيري توقيف خودرو‌اش در اداره آگاهي تهران حاضر شد.
خودرو بنز اين فوتباليست چند روز پيش به خاطر نداشتن پلاك ايران از سوي ماموران پليس آگاهي توقيف شده بود كه اين بازيكن صبح دیروز براي پيگيري پرونده‌اش و تحويل گرفتن خودرو بنز خود به اداره آگاهي تهران آمد.
پرونده اين بازيكن در دايره دوم پليس آگاهي در حال بررسي است.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم مهر 1384ساعت 13:59  توسط احمد  | 

Hosted by Tinypic.com
+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم مهر 1384ساعت 13:54  توسط احمد  | 

زنی دارای ریش و سبیل

در بالا عکس 6 سالگي « آنني جونز » که در سال 1865 ميلادی در ورجينيا بدنيا آمد را ميبنيد ! او اولين و مشهورترين زن ريش دار است ! در زير تصويری ديگر از او را در سن بيست سالگي ميبينيد

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم مهر 1384ساعت 10:21  توسط احمد  |