تبليغاتX
شیر مرغ تا جون آدمیزاد

شیر مرغ تا جون آدمیزاد

دانستنیها، سئوالات کامپیوتر، مطالب پزشکی، جوک و..

Image hosting by TinyPic

ماموران آتش نشانی در بنگلادش در حال نجات مردی که در اثر ريزش يک ساختمان شش طبقه زير آوار مانده است

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم اسفند 1384ساعت 13:14  توسط احمد  | 

بيمارستاني براي قلب هاي شكسته !

Jaraghe News © Mobin_s2004@yahoo.comدر آلمان يك كلينيك بيمارستاني براي افرادي كه دچار شكستگي قلب شده اند راه افتاده است! به گزارش سايت آنانوا ، در اين كلينيك به افرادي كه دچار هرگونه سرخوردگي احساسي ، عشقي و عاطفي شده اند خدمات ويژه ارائه مي شود.
اين كلينيك توسط دكتر بيرجيت دلسيل و دربيمارستان شوابينگ شهر مونيخ افتتاح شده و معتقد است كه مي تواند كمك فوق العاده مهمي براي افراد سرخورده اي باشد كه نمي دانند در چنين مواقعي چه كنند.
دكتر دلسيل مي گويد يك آدم دل شكسته ممكن است خطرات زيادي براي خود و سايرين ببار آورد. از نظر اين دكتر آلماني سرخوردگي در عادي ترين حالت مي تواند به امراض ديگري از جمله مشكلات رواني ، كمي اشتها ، كاهش ناگهاني وزن و يا دردهاي شديد در قسمت هاي مختلف بدن منجر شود.
در اين كلينيك همچنين خدمات رايگان مشاوره به زوج هاي جواني كه نمي دانند چگونه از شكستن قلب يكديگر پرهيز كنند ارائه مي شود.

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم اسفند 1384ساعت 13:12  توسط احمد  | 

داروي ضدآنفلوانزاي مرغي تولید شد

پژوهشگران موفق شدند با تركيبات شيميايي داروي تاميفلو داروي ضد آنفلوانزاي مرغي توليد كنند
هم اكنون داروي تاميفلو با استفاده از گياهان توليد مي‌شود و كشورهاي بسياري با هدف مقابله با شيوع احتمالي آنفلوانزاي مرغي داروي تاميفلو ذخيره مي كنند.
تاكنون توليد انبوه اين دارو در كوتاه مدت دشوار بوده است زيرا تاميفلو را از نوعي گياه چيني موسوم به رازيانه ستاره‌اي توليد مي‌كنند.
گروهي از پژوهشگران ژاپني در تحقيقات خود دريافتند برخي مواد شيميايي با منشانفت‌, ساختاري شبيه به تاميفلو دارند.
پژوهشگران ژاپني مي‌گويند از آنجا كه شرايط آب و هوايي به شيوه توليد جديد تاميفلو بي تاثير است توليد اين دارو سريعتر صورت خواهد گرفت .

  

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم اسفند 1384ساعت 13:11  توسط احمد  | 

Image hosting by TinyPic
+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم اسفند 1384ساعت 13:9  توسط احمد  | 

انا لله و انا اليه راجعون
هتک حرمت حرمين عسکرين و حمله ددمنشانه به بارگاه ملکوتي امام هادي و امام حسن عسکري عليهما السلام که منجر به تخريب کامل گنبد نوراني و آسماني امام هادي (عليه السلام) گرديد را به محضر دل داغدار بقية الله الاعظم (عج)،  و همه شيعيان و مسلمانان جهان تسليت عرض مي نمائيم. اينگونه حملات که توسط سلفي هاي نادان صورت مي گيرد بار ديگر عمق دشمني جهانخواران را با مکتب مترقي و نوراني تشيع و ائمه اطهار (سلام الله عليهم اجمعين) روشن ساخت.

زمانه بر سر جنگ است يا علي مددي
مدد ز غير تو ننگ است يا علي مددي

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم اسفند 1384ساعت 12:15  توسط احمد  | 

Image hosting by TinyPic

در مشهد به‌ دنيا آمد و از چهار سالگي‌ به‌خوانندگي‌ علاقه‌مند شد. در سال‌ 1337 راديوخراسان‌ او را به‌ همكاري‌ در رشته‌ آواز دعوت‌كرد و او در آغاز كار بدون‌ همراهي‌ ساز باخواندن‌ اشعار عارفانه‌ جلب‌ توجه‌ هنردوستان‌ راكرد و ديري‌ نپاييد كه‌ آوازه‌ شهرتش‌ به‌ تهران‌رسيد و براي‌ اجراي‌ برنامه‌هايي‌ در گلها توسطروان‌شاد «داود پيرنيا» دعوت‌ شد. در سال‌1345 با اين‌ برنامه‌ همكاري‌اش‌ را شروع‌ كرد.از همان‌ سال‌ با استاد احمد عبادي‌ آشنا شد وشاگردي‌ و دوستي‌ او را برگزيد و از سال‌ 1346در كلاس‌ استاد مهرتاش‌ شيوه‌ و سبك‌ ايشان‌ را فراگرفت‌. از سال‌ 1350 با استاد فرامرز پايور آشنا وتعليم‌ سنتور و رديف‌هاي‌ آواز استاد صبا را دنبال‌كرد. از سال‌ 1352 نزد استاد عبدا... دوامي‌ كليه‌رديف‌هاي‌ موسيقي‌ كلاسيك‌ و اصيل‌ ايراني‌ وتصانيف‌ قديم‌ و شيوه‌ تصنيف‌خواني‌ را آموخت‌ ودر سال‌ 1354 استاد نور، «علي‌خان‌ برومند»مراجعه‌ كرد و سبك‌ و روش‌ خوانندگي‌ سيدحسين‌ طاهرزاده‌ را فرا گرفت‌ و در خلال‌ اين‌ ايام‌نيز شيوه‌ خوانندگي‌ اقبال‌ السلطان‌، تاج‌ اصفهاني‌،ظلي‌، اديب‌ خوانسازي‌، قوامي‌ و بنان‌ را از روي‌صفحات‌ و نوارها با دقت‌ دنبال‌ كرد و به‌ رمز و رازشيوه‌هاي‌ خاص‌ هر يك‌ از آنان‌ به‌ گونه‌اي‌ راه‌يافت‌. از سال‌ 1354 تدريس‌ هنرجويان‌ را دررشته‌ آواز در دانشكده‌ هنرهاي‌ زيباي‌ دانشگاه‌تهران‌ به‌ عهده‌ داشت‌ و تا سال‌ 1357 كه‌ اين‌رشته‌ تعطيل‌ شد به‌ تعليم‌ دانشجويان‌ مشغول‌ بود.


_ موقعيت‌ آواز سنتي‌ را در حال‌ حاضر چگونه‌مي‌بينيد؟
شجريان‌: امروزه‌ پيشرفت‌ تكنولوژي‌، سنت‌هارا زير فشار قرار داده‌، به‌ گونه‌اي‌ كه‌ باعث‌ تغييرآنها شده‌ است‌. همان‌طور كه‌ شيوه‌ زندگي‌ تغييركرده‌، سنت‌هاي‌ موسيقي‌ هم‌ دچار تغيير و تحول‌شده‌ است‌.
_ يعني‌ به‌ نظر شما موسيقي‌ آوازي‌ ايران‌ ازبين‌ مي‌رود؟
شجريان‌: نه‌، هرگز از بين‌ نخواهد رفت‌. اماترديد دارم‌ كه‌ بتواند به‌ رشد و شكوفايي‌ خودادامه‌ دهد. ما در صد سال‌ گذشته‌ هنرمندان‌بزرگي‌ داشتيم‌ كه‌ فكر نمي‌كنم‌ هنرمندان‌ نسل‌امروز بتوانند خود را به‌ پاي‌ آن‌ها برسانند. شايديكي‌ دو نفر از آن‌ها در آينده‌ بسيار به‌ درخشد والبته‌ همين‌ هم‌ براي‌ ادامه‌ رشد موسيقي‌ آوازي‌ ماكافي‌ است‌.
_ به‌ آينده‌ چه‌ كساني‌ در اين‌ هنر اميد داريد؟
شجريان‌: از كلاس‌هاي‌ موسيقي‌ شاگردان‌ بسياربا استعدادي‌ بيرون‌ آمده‌اند، كه‌ فقط با رشد درآينده‌ مي‌توان‌ راجع‌ به‌ آن‌ها اظهار نظر كرد.چون‌ اين‌ راه‌ پر مخاطره‌اي‌ است‌ و بايد ديد كه‌ تاچه‌ حد پايدار نشان‌ مي‌دهند و راه‌ موسيقي‌آوازي‌ را ادامه‌ مي‌دهند و از هنرمنداني‌ كه‌ نزدمن‌ دوره‌ ديده‌اند و دوره‌ عالي‌ را هم‌گذرانده‌اند، مي‌توانم‌ از آقايان‌ جهاندار،كرامتي‌، شفيعي‌، رفعتي‌ و نوربخش‌ نام‌ ببرم‌. پسرخودم‌ «همايون‌»، هم‌ هست‌ كه‌ در حال‌ ادامه‌آموزش‌ است‌. اين‌ها كساني‌ هستند كه‌ شيوه‌ مرادنبال‌ كرده‌اند.
_ به‌ نظر برخي‌ از خوانندگان‌ كارهاي‌ شما دردهه‌ 1360 و پيش‌ از آن‌ رنگ‌ و بوي‌ ديگري‌داشت‌ كه‌ براي‌ دوستان‌ موسيقي‌ جالب‌ بود. نظرخودتان‌ چيست‌؟ آيا سبك‌ كارهاي‌ شما درسال‌هاي‌ اخير تغيير كرده‌؟
شجريان‌: طبيعي‌ است‌ كه‌ كار تغيير مي‌كند، اماداوري‌ درباره‌ آن‌ به‌ ذوق‌ و سليقه‌ مردم‌ بستگي‌دارد. عده‌اي‌ ممكن‌ است‌ كارهاي‌ قبلي‌تر يعني‌زمان‌ دهه‌ 1350 را بيشتر بپسندند. اين‌ قضاوت‌هااز پسند شخصي‌ پيروي‌ مي‌كند و با معيارها وضوابط هنري‌ همراه‌ نيست‌.

_ آيا شما به‌ موسيقي‌ پاپ‌ علاقه‌منديد؟ آياحاضريد هنر خود را به‌ اين‌ قالب‌ موسيقي‌ نزديك‌كنيد؟
شجريان‌: من‌ به‌ اين‌ نوع‌ موسيقي‌، كه‌ هيچ‌ماهيت‌ ايراني‌ ندارد، علاقه‌اي‌ ندارم‌. نوع‌موسيقي‌ پاپ‌ يا موسيقي‌ مردم‌پسندي‌ كه‌ اينجارواج‌ پيدا كرده‌، ماهيت‌ مردمي‌ ندارد و همان‌موسيقي‌ غربي‌ است‌ كه‌ توسط خوانندگان‌ خارج‌از كشور اجرا مي‌شود و صداوسيما هم‌ به‌ نام‌موسيقي‌ پاپ‌ ايراني‌ آن‌ را پخش‌ مي‌كند. تلاش‌ مااين‌ بوده‌ كه‌ در بستر موسيقي‌ اصيل‌ ايراني‌ حركت‌كنيم‌ و از اين‌ اصالت‌ها در موسيقي‌ دفاع‌ كنيم‌.
_ آيا ظرفيت‌ موسيقي‌ ايراني‌ از اين‌ كه‌مي‌شناسيم‌ بيشتر است‌؟
شجريان‌: بله‌، ما حتي‌ يك‌ صدم‌ ظرفيت‌هاي‌موسيقي‌ ايراني‌ را نتوانسته‌ايم‌ عرضه‌ كنيم‌.پيشرفت‌ و خلاقيت‌ در اين‌ موسيقي‌، موقعي‌امكان‌پذير است‌ كه‌ هنرمنداني‌ باشند كه‌ بتواننداين‌ امكانات‌ را رشد بدهند. هنر يك‌ زبان‌ است‌،بايد هنرمنداني‌ باشند كه‌ بتوانند اين‌ زبان‌ را به‌ كاربگيرند و در آن‌ به‌ خلاقيت‌ و آفرينش‌ دست‌ بزنند.همان‌طور كه‌ رشد زبان‌ ادبي‌ به‌ فعاليت‌ شاعر ونويسنده‌ بستگي‌ دارد، در موسيقي‌ هم‌ بايدآهنگسازاني‌ بيايند كه‌ بتوانند اين‌ هنر را به‌ سوي‌رشد و ترقي‌ ببرند. خوانندگان‌ و تك‌ نوازان‌ هم‌در كنار خلاقيت‌ آهنگسازان‌ مي‌توانند رشد كنند.ظهور آهنگسازان‌ خوب‌،مي‌تواند هنر موسيقي‌ رامتحول‌ كند; ما در صد سال‌ اخير آهنگسازان‌بزرگي‌ داشتيم‌ مانند عارف‌، شيدا و سپس‌ مرتضي‌محجوبي‌، و پس‌ از آن‌ها كساني‌ مانند تجويدي‌ وهمايون‌ خرم‌ آمدند. امروزه‌ نسل‌ جوان‌تري‌داريم‌ كه‌ چهره‌هاي‌ برجسته‌اش‌ عليزاده‌، لطفي‌،مشكاتيان‌ و ديگران‌ هستند. به‌ هر حال‌ هرآهنگسازي‌ هنر خود را در چارچوب‌ شرايطزماني‌ ارائه‌ مي‌دهد.
_ شما به‌ خاطر نارسايي‌ سالن‌هاي‌ كنسرت‌، ازاجراي‌ برنامه‌هاي‌ موسيقي‌ در ايران‌ خودداري‌كرديد. اشكال‌ اصلي‌ عرصه‌ موسيقي‌ سنتي‌ را درچه‌ مي‌بينيد؟
شجريان‌: باز تاكيد مي‌كنم‌ كه‌ من‌ هميشه‌ مايل‌بوده‌ام‌ رابطه‌اي‌ با مردم‌ داشته‌ باشم‌. اگر در ايران‌كنسرت‌ نمي‌گذاريم‌، حتما موانعي‌ دارد و از اين‌بابت‌ بسيار متاسفم‌. من‌ به‌ اين‌ رابطه‌ نياز دارم‌ و تنهابه‌ خاطر شرايط ناهموار است‌ كه‌ از اين‌ رابطه‌محروم‌ شده‌ام‌. هميشه‌ تلاش‌ كرده‌ام‌ كه‌ باشيوه‌هاي‌ ديگر غير از كنسرت‌ بتوانيم‌ رابطه‌اي‌زنده‌ با مردم‌ داشته‌ باشم‌.

 
+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم اسفند 1384ساعت 11:41  توسط احمد  | 

Image hosting by TinyPic
+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم اسفند 1384ساعت 11:1  توسط احمد  | 

عشق یعنی سوختن و ساختن عشق یعنی زندگی را باختن
عشق یعنی سربه دار آویختن عشق یعنی اشک حسرت ریختن
عشق یعنی مست و بی پروا شدن
عشق یعنی نفرت از عالم عشق یعنی بیزاری از خویشتن
عشق یعنی بینایی دیده فقط به معبود
عشق یعنی کور و کر شدن
عشق یعنی یک صدا شنیدن
عشق یعنی یک شخص دیدن
عشق یعنی سر تسلیم فرود اوردن

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم اسفند 1384ساعت 10:55  توسط احمد  | 

در حيرتم از مرام اين مردم پست
اين طايفه زنده کش مرده پرست

تا هست به ذلت بکشندش ز جفا
تا مرد به عزت ببرندش سر دست

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم اسفند 1384ساعت 10:54  توسط احمد  | 

اين نامه رو كسي نوشته كه صبح تا شب جلوي تلويزيون بوده وتنها سرگرميش هم اين بوده كه بشينه و تبليغات قشنگ تلويزيون رو از اول تا آخر نگاه كنه .خودتون بخونين عاقبت چنين آدمي چي مي شه

سلام
سلامي كه گرماي آن از مهياگاز و كيفيت سينجرگاز و نوع آوري نيك كالا با ضمانت 5 ساله اميدوارم صميمانه بوسه مرا پذيرا باشي و آنرا با چسب دوقلوي 5 دقيقه اي جلاسنج به لبانت بچسباني. امشب با تمام غمهايم كنار مهيا گاز نشسته ام و با خودكار بل اين نامه را مي نويسم زيرا اين نام نيك است كه مي ماند، هنگامي كه از من جدا شدي و آن نگاه سرد را از من گذراندي اين فقط ضد يخ كاسپين بود كه پيكر يخ زده ام را آب كرد و اين بيمه آسيا و ايران بود كه آسايشم را فراهم كرد، همانطوركه نياز امروز پشتوانه فردا است بايد اعتراف كنم كه نگاهت اثر عجيبي بر كاست دنا و طه بر جا گذاشته. دلم مي خواهد بر قله بينالود سفر كنيم و در لابلاي كوه هاي سر به فلك كشيده بهانه نمكي بخوريم. بيا تا راه سخت و طاقت فرساي زندگي را با پژو پرشياي جديد كه افتخار ملي است آغاز كنيم و با روغن ترمزهاي سپهر و فومن شيمي آسوده خاطر سفر كنيم. بيا تا پيچهاي زندگي را با ابزار مهدي باز كنيم و عشقمان را با ساختمان از پيش ساخته شده ي بانك مسكن بهتر آغاز كنيم و سقفش را ايزوگام شرق كنيم. و آن را با كاغذ ديواري نائين زينت دهيم و مانند خانه سبز همه اش را سبز كنيم و اتاقهايش را با فرش محتشم كاشان و ستاره كوير يزد رنگين كمان كنيم
بيا تا دلهاي سوخته مان را با كرم ضد آفتاب ب ب ك مرهم بگذاريم، بيا روزهايمان را با خمير دندان داروگر 2 كه حاوي فلورايد است آغاز كنيم و عشقمان را با صداي بلند از دل دوو پخش جديد پارس پخش كنيم و اشكمان را با دستمال كاغذي نرمه پاك كنيم.بيا تا دست در دست هم دهيم به مهر ميهن خويش را كنيم آباد.....

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم اسفند 1384ساعت 10:33  توسط احمد  | 

ضربه خيلي شديد بود. احساس کرد که تمام بدنش خرد شده و قسمتي از شکمش پاره شده است. به شکمش نگاه کرد. زخم خيلي بزرگ بود و قسمتي از معده اش بيرون ريخته بود. درد تمام وجودش را پر کرده بود.
چشمانش را بست و همسر و بچه کوچکش راديد. به ياد زندگي خوبي که با همسرش داشت، افتاد. به خوبي مي دانست که اين نوع مرگ، سرنوشت تاريخي بيشتر افراد خانواه اش بوده است.
چهره پدرش را به خاطر آورد و روزي که براي گردش به همراه مادرش رفته بودند. همين اتفاق براي پدرش افتاده بود و مادرش براي اينکه منظره مرگ پدر را نبيند، صورت او را در بغل گرفته بود. احساس کرد که از زمين بلند شده است وحرکت مي کند. چشمانش را باز کرد و خودش را بالاي دره بزرگي ديد. ارتفاع خيلي زياد بود. ناگهان رها شد و به سمت انتهاي دره سقوط کرد.
در همين حال صدا را شنيد: جات توي سطل آشغال بود، سوسک کثافت.
پي نوشت : شايد اين مطلب را يک طنز گذرا تلقي کنيد اما بسياري از اعمال ساده ما ابهتي دارند بيش از آن چه خودمان فکرش را بکنيم. کشتن يک سوسک (به جرم مضحک چندش آور بودن) يا لگد کردن يک مورچه و يا از شاخه کندن يک گل، پايان دادن به يک حيات است. به چند حيات در زندگي مان خاتمه داده ايم ؟
+ نوشته شده در  سه شنبه دوم اسفند 1384ساعت 10:32  توسط احمد  | 

".صدفی به صدف دیگر گفت: " درد عظیمی در درونم دارم. سنگین و گرد است و آزارم میدهد
.صدف دیگر با غرور و نخوت گفت: آسمان و دریا را شکر، که من دردی ندارم. من چه از درون و چه از بیرون، سالم سالم ام
در همان لحظه، خرچنگی که از کنارشان می گذشت، گفت و گوی آن دو صدف را شنید و به آن صدفی که از درون و بیرون سالم بود، گفت: بله، سالم و سر حالی؛ اما حاصل درد رفیق ات، مرواریدی بسیار زیباست

از کتاب باغ پیامبر و سرگردان
نوشته جبران خلیل جبران
+ نوشته شده در  دوشنبه یکم اسفند 1384ساعت 10:30  توسط احمد  |