تبليغاتX
شیر مرغ تا جون آدمیزاد

شیر مرغ تا جون آدمیزاد

دانستنیها، سئوالات کامپیوتر، مطالب پزشکی، جوک و..

Image hosting by TinyPic
+ نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم خرداد 1385ساعت 12:36  توسط احمد  | 

تعدادي مرد در رخت كن يك باشگاه گلف هستند
موبايل يكي از آنها زنگ مي زند
مردي گوشي را بر ميدارد و روي اسپيكر مي گذارد و شروع به صحبت مي كند
همه ساكت ميشوند و به گفتگوي او با طرف مقابل گوش مي دهند
مرد: بله بفرماييد
زن: سلام عزيزم منم باشگاه هستي؟
مرد:سلام بله باشگاه هستم
زن: من الان توي فروشگاهم يك كت چرمي خيلي شيك ديدم فقط هزار دلاره ميشه بخرم؟
مرد: آره اگه خيلي خوشت اومده بخر
زن:مي دوني از كنار نمايشگاه ماشين هم كه رد ميشدم ديدم اون مرسدس بنزي كه خيلي دوست داشتم رو واسه فروش آوردن خيلي دلم ميخواد يكي از اون ها رو داشته باشم
مرد:چنده؟
زن:شصت هزار دلار
مرد:باشه اما با اين قيمتي كه داره بايد مطمئن بشي كه همه چيزش رو به راهه
زن: آخ مرسي يه چيز ديگه هم مونده اون خونه اي كه پارسال ازش خوشم ميومد رو هم واسه فروش گذاشتن 950000 دلاره
مرد: خوب برو بگو 900000 تا اگه ميتوني بخرش
زن: باشه بعدا ميبينمت خيلي دوست دارم.
مرد:خداحافظ
مرد گوشي را قطع ميكند مرد هاي ديگر با تعجب مات و مبهوت به او خيره ميشوند
بعد مرد مي پرسد: اين گوشي مال كيه؟؟؟
+ نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم خرداد 1385ساعت 12:19  توسط احمد  | 

شب بود

خوابیدم به یاد مادر به یاد خونه
گریه کردم از درد غربت از درد حسرت
خوابتو دیدم
که نشستی کنارم
دست کشیدی به رویم
خندیدی برایم
گفتمت ای نازنینم
این نبود سرنوشتم
غربت و تنهایی بس بود
بی کسی برایم مرگ بود
گفتی ای نازنینم
اینها سرنوشت بود
چه بخواهی و نخواهی همین بود
هرکسی راهی داره
هر کسی خونه ای داره
خونه تو هم، همین بود 
+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام خرداد 1385ساعت 11:41  توسط احمد  | 

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام خرداد 1385ساعت 11:40  توسط احمد  | 

Product ImageProduct ImageProduct ImageProduct ImageProduct ImageProduct ImageProduct ImageProduct ImageProduct ImageProduct Image

اگر بخواهید برای فرزندتان عروسک بخرید کدوم را انتخاب می کنید. یا اصلا از کدوم عروسک خوشتان میاد. باربی یا دارا و سارا؟

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم خرداد 1385ساعت 12:16  توسط احمد  | 

زني كه بتازگي در امريكا زنداني شده بود و مي گويد نمي دانست باردار است ، در توالت سلول خود پسري به دنيا آورد.
به گزارش اسوشيتدپرس ، لتيسيا سيسنروس ، 35 ساله ، در حالي كه به خيال خود از گرفتگي هاي عضلاني درد مي كشيد ، روي توالت نشسته بود كه پسرك در كاسه توالت افتاد.
زنداني ديگري براي به دنيا آوردن نوزاد به لتيسيا كمك كرد. كمي بعد معاون زندان آمد و پيش از رسيدن پرستار زندان ، نورسيده را در پتو پيچيد.
در اعلاميه زندان آمده است اگر كمك معاون ، پرستار و زنداني نبود بچه زنده نمي ماند.
لتيسيا روز اول ژوئن در زندان سانتاباربارا زنداني شد. پزشك زندان در معاينات مقدماتي متوجه باردار بودنش نشد! اما از قول خود او نوشته شده بود اگر چه اخيرا وزن بدنش اضافه شده بود اما علت آن را نمي دانست.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم خرداد 1385ساعت 12:10  توسط احمد  | 

(نیروی انتظامی امین مردم ایران است)(!)

مقام.....

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم خرداد 1385ساعت 13:24  توسط احمد  | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم خرداد 1385ساعت 9:6  توسط احمد  | 

في الحال قاطبه اهل مملکت اعم از رعيت و نوکر و ارباب و اهل ديوان - خاصه اهل شباب را يک تبي فرا گرفته ، مي گويند تب فوتبال بوده و بعض آقايان حکما گفته اند که اين تب خاص اين مملکت نبوده بلکه اين طور که از اين طرف و آن طرف راپورت مي دهند ، در اقصي نقاط عالم ، اعم از عرب و فرنگي و زنگي و ينگي دنيا ، همه از کله سحر به سراغ دکه ها رفته هر چه کيهان ورزشي و ايران ورزشي و جهان فوتبال در هر کجا که بوده خريده تا بوق سگ به خواندن راپورت هاي اين جام جهاني مشغول شده ، هيچ کار ديگر از ايشان صادر نشده.
علي اي حال ، هر تيمي از هر ولايت و مملکتي که بوده ، مقرر شده از براي خود يک شعار دست و پا کرده ، آن را بدهند يک خوشنويسي در بازار روي يک تخته اي ، آهني چيزي بنويسند ، با خود اين طرف و آن طرف حمل نمايند. حالا اين که وقت بازي هم اين شعار را روي دست گرفته باشند يا نه ، زعماي فيفا مشغول مباحثه و اخذ تصميم بوده تا چه شود ، اما فعلا هر کشوري که بود از براي خود يک شعار تعبيه نموده است.
من باب مثال مملکت بريطانيا شعار داده اند که : «يک ملت ، يک جام ، يازده ضيغم نر» و اين حکايت دارد از اين که انگليسي جماعت سياس و حيله گر مي باشد. مملکت هلند هم شعار سر داده اند که : «برخيز ، نارنجي ها در راه مي باشند» و اين يعني که خيال خام مي بافند. مملکت کاستاريکا هم شعار داده اند که : «تيم ما ارتش ما و ايضا چراغ قوه ما مي باشد» و قس عليهذا، اما از شعارها يکي شعار مملکت فرنگ خيلي مهم بوده که گفته اند: «آزادي ، برابري ، ژول ريمه» و اين ژول ريمه يک مرد نصراني بوده که موسس اين ماجراها و اين جام جهاني و از اين امور بلاهت بار بوده... و يک شعار هم مملکت ايران از خود صادر کرده که : «ستارگان پارس» مي باشد و اين شعار را هر که صادر کرده الحق که نابغه اي بوده هيچ ، بعيد نبوده سمند من باب جايزه به او بدهند. از اينها گذشته در مملکت ممسني يک تخته قاليچه بافته اند از براي جام جهاني که فعلا روي دستشان مانده ، هيچ احدي از فيفا يا يک جاي ديگر رغبت نکرده که اين قاليچه را مبايعه نمايد ، في الحال در ممسني و اروپا مذاکرات برپاست تا چه شود. اللهم اجعل عواقب امورنا خيرا.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم خرداد 1385ساعت 15:52  توسط احمد  | 

جام جم آنلاين: مردي چند روز پس از اين كه گربه خانگي آنان وي را چنگ زد ، بر اثر عفونت ناشي از آن مرد.
گربه بازيگوش دسامبر گذشته دست مارتين ماس 61 ساله را زخمي كرد اما چند روز بعد زخم عفوني شد و ماس اهل سوييندون ، ويلتس در بيمارستان گريت وسترن اين شهر از دنيا رفت.
ديويد مسترز، پزشك قانوني سوييندون گفت: نمي توان به طور قاطع گفت كه گربه او را كشت اما زخم گربه دروازه اي شد كه عفونت و ميكرب از آنجا وارد شد.
پس از جلسه دادگاه يكي از دوستان خانوادگي ماس گفت: آن گربه همچنان با اين خانواده زندگي مي كند و خانواده ماس شكايتي ندارند و اين يكي از عجايب است.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم خرداد 1385ساعت 15:49  توسط احمد  | 

جام جم آنلاين: سگي پس از خوردن باقي مانده جنازه صاحبش كه 3 ماه قبل در شهر لاهه هلند فوت كرده بود ، درگذشت.
به نوشته الرايه ، اين سگ ، مدت ها پس از فوت صاحبش ، سعي كرده بود از منزل خارج شود و نتوانسته بود و در عين حال با پارس هاي مداوم خود ، همسايه را مطلع كنند اما كسي متوجه نشده بود.
سرانجام سگ به ناچار ، براي رفع گرسنگي ، باقي مانده جنازه صاحبش را مي خورد اما چون معده اش توانايي هضم گوشت مرده را نداشت ، مرد.
همسايه ها مدتي بعد با استنشاق بوي تعفن به شركت مسكن خبر دادند و اين شركت ضمن باز كردن آپارتمان ، متوجه مرگ سگ و صاحبش شد.
همسايه ها گفتند طي سه ماه گذشته ، بارها پارس سگ را گه گاه شنيده بودند.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم خرداد 1385ساعت 15:48  توسط احمد  | 

 


+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم خرداد 1385ساعت 13:7  توسط احمد  | 

در بيمارستاني ، دو مرد بيمار در يك اتاق بستري بودند. يكي از بيماران اجازه داشت كه هر روز بعد از ظهر يك ساعت روي تختش بنشيند . اما بيمار ديگر مجبور بود هيچ تكاني نخورد و هميشه پشت به هم‌اتاقيش روي تخت بخوابد.
آنها ساعت‌ها با يكديگر صحبت مي‌كردند، از همسر، خانواده، خانه، سربازي يا تعطيلاتشان با هم حرف مي‌زدند.
هر روز بعد از ظهر ، بيماري كه تختش كنار پنجره بود ، مي‌نشست و تمام چيزهايي كه بيرون از پنجره مي‌ديد براي هم‌اتاقيش توصيف مي‌كرد. بيمار ديگر در مدت اين يك ساعت ، با شنيدن حال و هواي دنياي بيرون ، روحي تازه مي‌گرفت.
اين پنجره ، رو به يك پارك بود كه درياچه زيبايي داشت مرغابي‌ها و قوها در درياچه شنا مي‌كردند و كودكان با قايقهاي تفريحي‌شان در آب سر گرم بودند. درختان كهن ، به منظره بيرون ، زيبايي خاصي بخشيده بود و تصويري زيبا از شهر در افق دوردست ديده مي‌شد. همان طور كه مرد كنار پنجره اين جزئيات را توصيف مي‌كرد ، هم‌اتاقيش چشمانش را مي‌بست و اين مناظر را در ذهن خود مجسم مي‌كرد.
روزها و هفته‌ها سپري شد.
يك روز صبح ، پرستاري كه براي حمام كردن آنها آب آورده بود ، جسم بي‌جان مرد كنار پنجره را ديد كه با آرامش از دنيا رفته بود . پرستار بسيار ناراحت شد و از مستخدمان بيمارستان خواست كه مرد را از اتاق خارج كنند.
مرد ديگر تقاضا كرد كه تختش را به كنار پنجره منتقل كنند . پرستار اين كار را با رضايت انجام داد و پس از اطمينان از راحتي مرد، اتاق را ترك كرد.آن مرد به آرامي و با درد بسيار ، خود را به سمت پنجره كشاند تا اولين نگاهش را به دنياي بيرون از پنجره بيندازد . بالاخره او مي‌توانست اين دنيا را با چشمان خودش ببيند.
در كمال تعجت ، او با يك ديوار مواجه شد.
مرد ، پرستار را صدا زد و پرسيد كه چه چيزي هم‌اتاقيش را وادار مي‌كرده چنين مناظر دل‌انگيزي را براي او توصيف كند !
پرستار پاسخ داد: شايد او مي‌خواسته به تو قوت قلب بدهد. چون آن مرد اصلا نابينا بود و حتي نمي‌توانست ديوار را ببيند...

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم خرداد 1385ساعت 13:4  توسط احمد  | 

من با اينکه بيش از  دو سال هست فوتبال را کلا گذاشته بودم کنار و خيلي وقت بود يک بازي را بطور کامل (90 دقيقه) نگاه نکرده بودم، اما بخاطر حساسيتهاي خاص بازي ديروز ايران، مثل خيلي از شماها بازي را نگاه کردم و باز مثل خيلي از شماها حالم حسابي گرفته شد. اين همه زحمت براي تيم ملي کشيده شده و آخرش اومدن 3 گل از مکزيک خوزدند، واقعا خسته نباشند!
اين جملات را دارم بعد از گل سوم مکزيک و در حالي که هنوز بازي تمام نشده مي نويسم و فقط خواستم يه جوري ناراحتي ام را تخليه کنم.

و اما در اينجا مي خوام کانالي را معرفي کنم که به راحتي مي شه با هر رسيوري گرفت و بازيهاي جام جهاني را مستقيما نگاه کرد. البته اين روزها کانالهاي زيادي در سايتها و وبلاگها معرفي مي شه، اما من که خودم نتونستم هيچ کدامشان را باز کنم، يعني تقريبا اغلبشان کانالي Crypt (قفل شده و پولي) هستند و با رسيورهاي عادي نميشه بازشان کرد.
حهت اطلاع دوستان بايد اضافه کنم  که کانال ZDF آلمان از ماهواره‌ی آسترا بازی‌ها را پخش می‌کند، نه هات‌برد. در ضمن شبکه‌ی جنجالی T۳ هم سرانجام به پخش بازی‌ها فقط در امریکا اکتفا کرده و فقط تحلیل‌ها و تفسیرهای قبل و بعد از بازی در ایران قابل دریافت است. برای دریافت کانال‌های SF۱ و SF۲ روی هات‌برد باید رسیورتان را آپگرید کنید؛ در غیر این صورت این کانال‌ها فاقد صدا و تصویر خواهند بود.
اما اين کانال که مي خوام معرفي کنم را مي شه با هر رسيور و به راحتي گرفت، فقط مسير اين کانال در ماهواره Turksat 1C مي باشد. اسم کانال «kanal 1» هست. اين هم مشخصات اش: فركانس 12008 ,SR:4400 و H با fec:5/6
در روزهاي آينده اگر کانال ديگري پيدا کردم، حتما معرفي مي کنم.

راستي بازي تموم شد و ما سه بر يک باختيم ... بچه ها متشکريم!

 


 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم خرداد 1385ساعت 13:43  توسط احمد  | 

با تشکراز وبلاگ شیوا

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم خرداد 1385ساعت 12:6  توسط احمد  |