تبليغاتX
شیر مرغ تا جون آدمیزاد

شیر مرغ تا جون آدمیزاد

دانستنیها، سئوالات کامپیوتر، مطالب پزشکی، جوک و..

يك بنده خدايي كله‌ش عين كف دست بوده، فقط دور تا دور به عرض 5 سانت مو داشته! خلاصه اين بابا ميره سلموني، يارو ازش ميپرسه: چه مدلي بزنم قربان؟ ميگه: دورشو كوتاه كن، وسطشم تي بكش!!!
 
 
يكي ميره بقالي، ميگه: آقا نوشابه خانواده دارين؟ يارو ميگه: بعله. ميگه: به مجرد هم ميدين؟!!
  
 
از يكي ميپرسن چندتا بچه داري؟ انگشت كوچيكشو نشون ميده، ميگه: هفت تا!! ملت كف ميكنن، ميگن: بابا اين كه فقط يكيه! ميگه: آخه دادم mp3ش كردن!!
 
+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم تیر 1385ساعت 10:21  توسط احمد  | 

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم تیر 1385ساعت 13:56  توسط احمد  | 

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم تیر 1385ساعت 13:55  توسط احمد  | 

 مادر من فقط يك چشم داشت . من از اون متنفر بودم ... اون هميشه مايه خجالت من بود اون براي امرار معاش خانواده براي معلم ها و بچه مدرسه اي ها غذا مي پختيك روز اومده بود  دم در مدرسه كه  منو با  به خونه ببره خيلي خجالت كشيدم . آخه اون چطور تونست اين كار رو بامن بكنه ؟ روز بعد يكي از همكلاسي ها منو مسخره كرد و گفت مامان تو فقط يك چشم دارهفقط دلم ميخواست يك جوري خودم رو گم و گور كنم .  كاش زمين دهن وا ميكرد و منو ..
كاش مادرم
 يه جوري گم و گور ميشد...
روز بعد بهش گفتم اگه واقعا ميخواي منو بخندوني و خوشحال كني چرا نميميري ؟اون هيچ جوابي نداد....
دلم ميخواست از اون خونه برم و ديگه هيچ كاري با اون نداشته باشم
سخت درس خوندم و موفق شدم براي ادامه تحصيل به سنگاپور برم ،اونجا ازدواج كردم ، واسه خودم خونه خريدم ، زن و بچه و زندگي... از زندگي ، بچه ها و آسايشي كه داشتم خوشحال بودم تا اينكه يه روز مادرم اومد به ديدن من اون سالها منو نديده بود و همينطور نوه ها شو
وقتي ايستاده بود دم در  بچه ها به اون خنديدند و من سرش داد كشيدم كه چرا خودش رو دعوت كرده كه بياد اينجا  ، اونم  بي خبر
سرش داد زدم  :چطور جرات كردي بياي به خونه من و بجه ها رو بترسوني؟ گم شو از اينجا! همين حالا
اون به آرامي جواب داد :اوه  خيلي معذرت ميخوام مثل اينكه آدرس رو عوضي اومدم و بعد فورا رفت و از نظر  ناپديد شد .
يك روز يك دعوت نامه اومد در خونه من درسنگاپور براي شركت درجشن تجديد ديدار دانش آموزان مدرسه 
ولي من به همسرم به دروغ گفتم كه به يك سفر كاري ميرم .
بعد از مراسم ، رفتم به اون كلبه قديمي خودمون ؛ البته فقط از روي كنجكاوي .همسايه ها گفتن كه اون مرده
اونا يك نامه به من دادند كه اون ازشون خواسته بود كه بدن به من
اي عزيزترين پسرم ، من هميشه به فكر تو بوده ام ، منو ببخش كه به خونت  اومدم و بچه ها تو ترسوندم ،خيلي خوشحال شدم وقتي شنيدم داري ميآي اينجا  ولي من ممكنه كه نتونم از جام بلند شم كه بيام تورو ببينم
وقتي داشتي بزرگ ميشدي از اينكه دائم باعث خجالت تو شدم خيلي متاسفم  
آخه ميدوني ... وقتي تو خيلي كوچيك بودي تو يه تصادف يك چشمت رو از دست دادي به عنوان يك مادر نمييتونستم تحمل كنم و ببينم كه تو داري بزرگ ميشي با يك چشم 
بنابراين مال خودم رو دادم به تو
براي من اقتخار بود كه پسرم ميتونست با اون چشم  به جاي من  دنياي جديد رو بطور كامل ببينه 
با همه عشق و علاقه من به تو، مادرت
+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم تیر 1385ساعت 11:30  توسط احمد  | 

انجمن حمايت از حيوانات مغرب، مسابقه انتخاب زيباترين خر جهان را در شهر مكناس (مغرب) برگزار كرد. انجمن دانش آموزان قديمي مدرسه بني عمار، به منظور بازگرداندن اعتبار و ارزش خرها، ضمن شگفت انگيز خواندن اين مخلوق، گفتند خر قرن ها همراه انسان بوده است. آن ها افزودند: متاسفانه روز به روز بي احترامي به خرها بيشتر مي شود و بدترين ناسزاها با عنوان خر اطلاق مي شود. اين گروه مي خواهند با برجسته كردن زيبايي خرها، احمق بودن آن ها را از اذهان ازبين ببرند. اين مسابقه بيست و دو ژوييه برگزار  شد
+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم تیر 1385ساعت 11:47  توسط احمد  | 

پيرزنه  یه دندون

پیرزنه میره همه دندون هاش و میکشه بجز یکی شو! بهش میگن پس چرا همه دندون هات رو کشیدی بجز این یکی؟ میگه آخه می خوام با این یکی چادرمو نگه دارم

شاکي

قاضي: شكايت شما از اين آقا اينه كه ايشان به شما گفتن احمق، بي شعور، نفهم؟ شاكي: بله قربان عين حقيقته
قاضي: خب اگه عين حقيقته پس چرا شكايت كرديد؟

بادکنک

غضنفر بادكنك فروشي باز كرده بود ، اما بعد ازمدتي ورشكست شد، چون بادكنك هايش را به شرط چاقو مي فروخت

توپ فوتبال

به غضنفر توپ فوتبال نشون ميدن و ميگن: اين چيه؟ غضنفر کلي فکر ميکنه و ميگه: شطرنج گردالي


+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم تیر 1385ساعت 11:40  توسط احمد  | 

آيا ميدانستي بزرگترين ماموتها قدی معادل پنج متر و وزني برابر هيجده تن داشتند، بهتر است اين را هم بدانيد که آنها روزانه سيصد کيلو گياه ميخوردند؟
آيا ميدانستي انسان بطور طبيعي از چهار سالگي به بعد را در حافظه دارد، خاطرات قبل از چهار سالگي اصولا از حافظه پاک ميشود البته اگر مرتبا" اين خاطرات تکرار نشود و يا اينکه خاطره ی بسيار بخصوصي باشد؟
آيا ميدانستي يک نوع ماهي هايي وجود دارد که در درياچه هايي زندگي ميکنند که آب اين درياچه ها گاها" خشک ميشود و اين نوع ماهي ها به خواب ميروند که بعد از سه، چهار سال اگر دوباره آبي بود بيدار ميشوند و به حيات ادامه ميدهند؟
آيا ميدانيستي نرخ ابتلا به سرطان سينه در بين خانومها در طي طول عمرشان دوازده و نيم درصد ميباشد، اين ريسک از سن چهل سالگي به بعد افزايش چشمگيری پيدا ميکند؟
آيا ميدانستي به طور تقریبی وزن موی سر هر فرد در طول عمرش با وزن دو فیل آفریقایی برابری میکند؟
+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم تیر 1385ساعت 11:33  توسط احمد  | 

جنگجويي از استادش پرسيد: بهترين شمشير زن کيست؟
استادش پاسخ داد: به دشت کنار صومعه برو . سنگي آنجاست . به آن سنگ توهين کن.
شاگرد گفت:اما چرا بايد اين کار را بکنم؟سنگ پاسخ نمي دهد.
استاد گفت خوب با شمشيرت به آن حمله کن.
شاگرد پاسخ داد:اين کار را هم نمي کنم . شمشيرم مي شکند . و اگر با دست هايم به آن حمله کنم ، انگشتانم زخمي مي شوند و هيچ اثري روي سنگ نمي گذارند . من اين را نپرسيدم
.
پرسیدم بهترين شمشيرزن کيست؟
استاد پاسخ داد:بهترين شمشير زن ، به آن سنگ مي ماند ، بي آن که  شمشيرش را از غلاف بيرون بکشد ، نشان مي دهد که هيچ کس نمي تواند بر او غلبه کند.
+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم تیر 1385ساعت 11:15  توسط احمد  | 

آفتاب – محمدرضا یزدان پناه: تنها 4 روز از سالگرد پیروزی «محمود احمدی نژاد» در انتخابات سال گذشته ریاست جمهوری اسلامی ایران بر «اکبر هاشمی رفسنجانی» می گذشت که «مصطفی پورمحمدی» وزیر کشور وی با اشاره به اجرای طرح سهمیه بندی بنزین از مهرماه امسال، از مردم خواست تا «کمربندهایشان را ببندند و آماده شوند تا یک دوره کوتاه مدت ریاضت کشیدن را سپری کنند.»
هر چند که پور محمدی منظور خود از دوره کوتاه مدت را حداقل 2 سال اعلام می کند اما در عین حال بر واقعی شدن قیمت بنزین هم تاکید می کند تا «ما به التفاوت قیمت فروش بنزین و یارانه ای که به آن تعلق می گیرد، صرف رفاه مردم شود.»
یادآوری شعارهای انتخاباتی احمدی نژاد
این گونه است که اگر تا پیش از انتخابات «آوردن پول نفت بر سر سفره های مردم»، «رفاه عمومی» و «از بین بردن فاصله طبقاتی» آرمان هایی بودند که برآورده کردن با شعار «ما می توانیم» عملی می شدند و در این میان دولت های گذشته به علت توجه نکردن به رنج ها و مشکلات توده مردم یا همان مستضعفان، مورد انتقادات شدید گروه فوق قرار می گرفتند

اکنون بحث از تحمل ریاضت 2 ساله به تیتر خبر سخنان یکی از مهمترین وزیران کابینه تبدیل می شود.
سکوت اصولگرایان
این در حالی است که رهبران جناح اصولگرا که پس از روی کار آمدن دولت نهم بر حمایت قاطع خود از دولت تاکید می کردند در پاسخ به این پرسش که «آیا ریاضت کشیدن مردم جزو شعارها و وعده های انتخاباتی رئیس جمهور بود؟» سکوت اختیار
می کنند.

«حمیدرضا ترقی» مسئول دفتر سیاسی موءتلفه اسلامی، «حسن بیادی» نائب رئیس شورای شهر تهران و از نزدیکان احمدی نژاد، «علیرضا کمیلی» از جنبش عدالتخواه دانشجویی، «مریم بهروزی» دبیرکل جامعه زینب و دبیرکمیته سیاسی جبهه پیروان خط امام و رهبری و «لطف الله فروزنده» قائم مقام جمعیت ایثارگران انقلاب اسلامی، از سران اصولگرایان هستند که حاضر به اظهار نظر در این رابطه و ارائه پاسخ نشدند.

تنها این «محسن یحیوی» عضو شورای مرکزی جامعه اسلامی مهندسین و عضو کمیسیون انرژی مجلس هفتم بود که در گفت و گو با آفتاب ،اظهار کرد: «کلیات شعارهای انتخاباتی احمدی نژاد بیان شده اند و در جزئیات وجود مسائلی اینگونه طبیعی است.»

وی هرچند سهمیه بندی بنزین را «خودزنی» می داند اما کلیت این طرح را یک نوع «ایثارگری» و در راستای تحقق عدالت اجتماعی وعده داده شده از سوی رئیس جمهور می داند.

+ نوشته شده در  شنبه دهم تیر 1385ساعت 15:48  توسط احمد  |